نسخه چاپي

1399/07/22 :: ١٠:٣١ 
یادداشت

دین ‎ستیزی پهلوی و گفتمان دينی از آيت‎الله حائری تا امام خمينی(ره)

با به قدرت رسیدن رضاخان، چالش حكومت با روحانیون وارد مرحله حساس و بحرانی خود شد. زیرا وی بانی رژیمی شد كه سیاست اصلی‌اش مبتنی بر سكولاریزم، ناسیونالیسم، باستان‌گرایی و نوسازی بود.

دین ‎ستیزی پهلوی و گفتمان دينی از آيت‎الله حائری تا امام خمينی(ره)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی آغاز جنگ جهانی اول، پایانی بر سلطنت قاجار و بستری برای شكلگیری «پهلویسم» بود. عناصر و مؤلفه‌های اساسی گفتمان پهلویستی عبارت بودند از:

1. شوونیسم (ناسیونالیسم افراطی ایران)؛

2. شبه مدرنیسم (غرابگرایی) و یا به تعبیر دیگر مدرنیسم كاذب؛

3. سكولاریزم.[1]

با استقرار رضاخان بر مسند حكومت، پروژه كلاسیك تجدد ایرانی شكل گرفت و دولت مطلقه شبه مدرن تكوین یافت. دولت مطلقه‌ای كه مهمترین كار‌كردش فرایند بازسازی و نوسازی آمرانه كشور بود. در این دوره، اغلب كارگزاران سیاسی براین باور بودند كه برای برقراری حكومت قانونی و ترقی اجتماعی ضرورتی ندارد كه دستگاه دولت حتماً ضد استبدادی و نماینده اقشار ملت باشد؛ بلكه در چنین شرایطی یك دستگاه سازمان یافته، متمركز و نیرومند كشوری لازم است تا اوضاع را كنترل نماید. به خاطر وجود همین اندیشه بود كه كارگزاران سیاسی جوان كه خود از پرچم‌داران اصلاح‌طلبی اوائل دهه 1300 محسوب می‌شدند از قدرت گرفتن و سپس سلطنت رضاخان حمایت كردند. بنابراین، اندیشه‌ای كه طرفدار شكل دادن دستگاه دولت مشروطه بوده، مبدل به اندیشه‌ای شد كه در شكل دادن دستگاه نیرومند دولتی نقش مهمی ایفا نمود[2] تا جلوه‌ای از مدرنیسم دولتی شكل گیرد.

نتیجه مسلم مدرنیسم دولتی و غیردولتی، دیكتاتوری رضاخان و افزایش نفوذ دولت در عرصه‌های سیاسی اجتماعی و اقتصادی جامعه بود. اقدام رضاشاه، در جهت مدرن‌سازی سریع جامعه از بالا به همراه برنامه‌های فرهنگی و آموزش، به ایجاد فرهنگ دوگانه در ایران منجر شد. وضعیتی كه در آن طبقات بالا عموماً مقلد ارزشهای غربی در جامعه شده و نسبت به فرهنگ بومی و سنتی چندان توجهی نمی‌كردند. این طبقات كه به ندرت فرهنگ مذهبی اكثریت هموطنان خود را درك می‌كردند به عنوان حاملان ارزشهای غربی توسط دولت مورد حمایت قرار گرفتند.

جهت‌گیری سیاست فرهنگی در دوران رضاخان را می‌توان در دو محور زیر خلاصه نمود:

1. ایران‌گرائی با تاكید بر لزوم تجدید عظمت ایران باستان؛

2. مخالفت با مذهب و روحانیت و از بین بردن نهادهای مذهبی.

ایران‌گرائی و تجدید عظمت ایران باستان

دوران حكومت رضاشاه، دوران چیرگی ناسیونالیسم تندرو در اروپا بوده و گروهی از روشنفكران آن روزگار در ایران، دنباله‌رو این مكتب بودند. ناسیونالیسم ایرانی نمایندگان فكریی داشت كه در راه بسط آن كوشش می كردند و برخی از آنان نیز در دولت بودند. رضاشاه نیز با كارهایش تجسم این ایرانیت و پیش برنده آن شناخته می‌شد.[3]

 

برای خواندن ادامه یادداشت لطفا اینجا کلیک نمایید


خروج




درباره شورا

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 و استقرار جمهوری اسلامی ایران، موضوع مشارکت مردم در عرصه‌های مختلف به عنوان نماد و تبلور عینی جمهوریت مورد توجه ویژه حضرت امام خمینی(ره) و سایر مسئولان کشور قرار گرفت.   ادامه...

 

سروش ايتا اينستاگرام آپارات ايميل

آمار بازدید

  • بازديدکنندگان آنلاين : 2

  • بازديد کنندگان اين صفحه : 823012

  • بازديدکنندگان امروز : 329

  • کل بازديدکنندگان : 2335796

پیوندها