نسخه چاپي
1398/03/12 :: ١٢:٥١ 

مهم ترین ویژگی های رهبری امام خمینی(ره)

در آستانه سالگرد ارتحال بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی گوشه ای از خصوصیات و ویژگی رهبری ایشان را در نوشتار زیر رور می کنیم.

مهم ترین ویژگی های رهبری امام خمینی(ره)

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، در آستانه 14 خرداد سالروز ارتحال ملکوتی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، گوشه ای از خصوصیات و ویژگی رهبری حضرت امام خمینی(ره)که از باور عمیق به مردم و اعتقادات محکم دینی و ثبات قدم ایشان سرچشمه می گرفت را مرور می کنیم.

1- باور عمیق به مردم

پیوند و همبستگی میان امام و مردم در طول انقلاب و پس از آن، رابطه ای دوسویه بود که بر پایه «اعتماد متقابل» استوار بود. اعتماد و ایمان مردم به حضرت امام، افزون بر وجهه دینی و پایگاه معنوی ایشان، از طریق فرایند تاریخی مبارزه و مقاومت به وجود آمده بود. مردم، امام را تجربه کرده و در کوران حوادث، او را بارها و بارها آزموده بودند و از اعماق جانشان او را دوست داشتند.

اما اعتماد و علاقه امام به مردم از یک اعتقاد مبنایی و علمی سرچشمه می گرفت. پاک بودن سرشت انسان ها، در شمار مهم ترین اندیشه های فلسفی و عرفانی امام خمینی بود. ایشان بر این اعتقاد بودند که اگر ندای حق و حقیقت به گوش جان مردم برسد و طاغوت ها و شیاطین نتوانند مانع تراشی کنند، مردم با توجه به فطرت پاک و زلالی که دارند، راه حق و صواب را برمی گزینند. [1] به همین دلیل، برخلاف برخی که معتقد بودند مردم قابل اعتماد نیستند و روز «زنده باد» می گویند و شب «مرده باد»، امام عمیقاً به مردم و حق خواهی آنها اعتماد داشت. ایشان در نخستین روزهای مبارزه، در ماجرای انقلاب سفید، با تشریح وضعیت و خطرات پیش رو، خطاب به علمای حوزه چنین گفت:

. . . بزرگ ترین کاری که از ما ساخته است، بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است؛ آن وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و تانک هم حریف آن نمی شود. [2]

امام خمینی پس از تبعید به نجف، طی ملاقات هایی که با مراجع و علمای نجف داشت، آنها را به دفاع از ملت ایران و رویارویی با شاه فراخواند. پاسخ امام به یکی از علمای نجف که معتقد بود مردم دروغ می گویند و اگر عرصه بر آنها تنگ شود، دست از حمایت می کشند، فرمود:

چطور مردم دروغ می گویند؟! این مردم که جان دادند، زجر دیدند، حبس کشیدند، تبعید شدند، اموالشان غارت رفت؛ چطور مردمی که سینه جلو گلوله دادند، دروغ می گویند! مردم در پانزده خرداد جوانمردی و صداقت نشان دادند. ما که قیام کردیم از احدی جز مزید احترام. . . ندیدیم. [3]

ایشان در فضای پرالتهاب دوران حضورشان در فرانسه که انقلاب در آستانه پیروزی قرار گرفته بود، طرح حکومت آینده را بر دو پایه «اراده الهی» و «خواست مردم» بنا می نهند و می فرمایند:

ما می خواهیم یک حکومت الهی باشد، موافق میل مردم، رأی مردم و موافق حکم خدا. آن چیزی که موافق با اراده خداست، موافق میل مردم هم هست: مردم مسلمان اند؛ الهی اند. [4]

با چنین اعتماد و رویکردی که امام به مردم داشت، استراتژی مبارزاتی ایشان هم نمی توانست فارغ و تهی از مردم باشد. شیوه مبارزاتی امام، بر تلاش برای آگاه ساختن مردم و حضور حماسی آنان در مسیر روبه رشد حرکت انقلابی متمرکز بود. به همین دلیل امام خمینی هرگز به مبارزه مسلحانه روی نیاورد و آن را تأیید هم نکرد؛ زیرا به اعتقاد ایشان، اراده عمومی و جمعی مردم، از هر سلاحی کاراتر و مؤثرتر است. این استراتژی امام سبب شد تا اراده جمعی ملت بزرگ ایران، یکپارچه و هماهنگ، خواهان برقراری نظام جمهوری اسلامی شود. میشل فوکو که از نزدیک شاهد راهپیمایی های مردم ایران بود، صحنه های حضور مردم را چنین شرح می دهد:

«اراده جمعی» اسطوره ای سیاسی است. . . اراده جمعی را هرگز کسی ندیده است و خود من فکر می کردم اراده جمعی مثل خدایان یا روح است و هرگز کسی نمی تواند با آن روبه رو شود. نمی دانم با من موافقید یا نه؛ اما ما در تهران و سرتاسر ایران با اراده جمعی یک ملت برخورد کردیم و باید به آن احترام بگذاریم؛ چون چنین چیزی همیشه روی نمی دهد. [5]

2- همدلی و همراهی با مردم

ورود مقتدرانه و جدی امام خمینی به دنیای سیاست در ابتدای دهه چهل، آن هم در فضای خاموش و بی تحرک آن عصر، به سرعت نام «آیت الله خمینی» را بر سرِ زبان ها انداخت و در مدتی بسیار کوتاه، شجاعت و جسارت او در دفاع از دین و کیان ملت، بسیاری را شیفته و عاشق مرام و منش او کرد. این ارتباط عمیق، از نگاه ناظران بیرونی نیز مخفی نمانده است؛ میشل فوکو، فیلسوف مشهور فرانسوی، پیوند مردم با امام را چنین ترسیم می کند:

شخصیت آیت الله خمینی پهلو به افسانه می زند. هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی ای، حتی به پشتیبانی همه رسانه های کشورش، نمی تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند. [6]

یکی از مهم ترین دلایل این شیفتگی و ارادت، افزون بر تقوای الهی و خلوص نیت امام، همراهی و همدلی ایشان با مردم بود. طبیعی است که حضرت امام، به عنوان رهبر یکی از مهم ترین انقلاب های جهان، از ذهنی بسیار پیچیده- که لازمه طراحی و برنامه ریزی یک حرکت حساب شده انقلابی است- برخوردار بود و به همین دلیل دشمنان و مخالفان ایشان، او را شخصی بسیار پیچیده و غیرقابل پیش بینی می دانستند؛ [7] اما از سوی دیگر، هیچ گاه در میان مردم چنین گمان و برداشتی پدید نیامد. زبان امام، آشناترین و قابل فهم ترین زبان برای مردم بود و مواضع ایشان، روشن ترین و بی ابهام ترین مواضع. مردم، امام را با خود کاملًا صمیمی و یکدل یافته بودند و سخنانش را ترجمان خواسته های خود می دیدند و ارزش ها و آرزوهایش را می شناختند.

کلام و ادبیات امام نیز برای مردم جذابیت داشت. بسیاری از اندیشمندان به دلیل اینکه سال های متمادی، با واژه ها و اصطلاحات تخصصی سروکار داشته اند، بی آنکه خود توجه داشته باشند، سخنانشان دیگران را به زحمت می اندازد و فهم کلماتشان برای مخاطب مشکل می شود. بگذریم از کسانی که با به کارگیری اصطلاحات علمی و تخصصی، دانش خویش را به رخ دیگران می کشند. اما امام با وجود آنکه در علوم فراوانی تخصص داشت، با مردم، ساده و صمیمی سخن می گفت و با دشوارگویی و به کارگیری اصطلاحات علمی، مردم را

نمی آزرد. برخلاف بسیاری از سیاستمداران و رهبران سیاسی، در ادبیات سیاسی او واژه های نامأنوس و دور از ذهن نمی توان یافت. او در لابه لای سخنرانی های اجتماعی و سیاسی، گاه ظریف ترین و دقیق ترین نکته های عرفانی را با زبانی ساده و صمیمی به یارانش ارزانی می کرد؛ این مطالب، همان رموزی بودند که دیگر عارفان، در پسِ واژه ها و اصطلاحات دشوار، به آنها اشاره می کردند. مثلًا امام، بسیار ساده و صمیمی می گفت: «عالَم محضر خداست؛ در محضر خدا معصیت خدا نکنید. »[8] و از آن پس، یارانش، در هنگامه گناه، حضور و نگاه سنگین خدا را حس می کردند و از گناه دست می شستند و به همین سادگی عارف می شدند.

همدردی امام با مردم هم شنیدنی است؛ شدت گرمای نجف در تابستان ها که گاه تا پنجاه درجه نیز می رسد، بسیاری را از آنجا فراری می دهد و روانه کوفه، که آب و هوای خوبی دارد، می کند؛ اما امام هرگز چنین نکرد و در پاسخ به اصرار اطرافیان، با تعجب گفته بود: «آیا من می توانم به کوفه بروم، درحالی که بسیاری از مردم ایران در سیاه چال ها به سر می برند؟!» وقتی اطرافیان از ایشان اجازه خواستند تا لااقل وسیله خنک کننده ای تهیه کنند، امام به این دلیل که بسیاری از مردم، از تهیه چنین وسیله ای ناتوان اند، اجازه ندادند. [9]

در سرمای سخت فرانسه نیز امام دستور داد که بخاری ها را خاموش کنند؛ تنها به این دلیل که اعتصاب کارکنان نفت، مردم ایران را با بحران کمبود نفت مواجه ساخته بود![10] همین ماجرا در سال 1362 که در غرب کشور مشکل کمبود نفت ایجاد شده بود، تکرار شد. [11]

در اواخر جنگ که تهران، هدف موشک باران و بمباران رژیم عراق قرار گرفته بود، اطرافیان و محافظان امام، هر چه اصرار کردند، نتوانستند امام را راضی کنند به پناهگاه برود؛ استدلال امام این بود که چون همه مردم امکان استفاده از پناهگاه ندارند، من نیز استفاده نمی کنم. [12] از نظر مادی نیز زندگی امام خمینی برای مردم جالب بود. زندگی او پیش از آنکه رهبری نهضت را برعهده گیرد، همچون غالب مردم و در حد متوسط بود.

با شروع مبارزه، زندگی امام از آنچه بود هم ساده تر شد و این، برای مردم بسیار مهم و معنادار بود. لوسین ژرژ، خبرنگار روزنامه لوموند، خانه و محله امام را در تبعیدگاهش چنین توصیف می کند:

در پیچ یکی از کوچه های تنگ نجف که خانه هایش. . . سخت به هم فرو رفته است، مسکن محقّر آیت الله خمینی قرار دارد. این خانه نظیر مسکن فقیرترین افراد نجف است. در سه اتاق این خانه، حداکثر دوازده تن از نزدیکان وی حضور داشتند. در این مسکن محقّر، از قدرت رؤسای شورش و یا رؤسای جبهه مخالف که در تبعید به سر می برند، هیچ نشان و علامتی دیده نمی شود و اگر آیت الله خمینی قدرت آن را دارد که ایران را به حرکت درآورد، این قدرت مسلّماً ناشی از تسلط و اقتدار وی بر افکار مردم ایران است. . . اکنون ما در حضور آیت الله در اتاقی دو در سه متر و در خانه ای هستیم که در دورترین قسمت نجف است. [13]

پیروزی انقلاب نیز چیزی به دارایی های امام نیفزود. این بخش از زندگی امام نیاز به شرح ندارد؛ دیداری از منزل استیجاری امام در جماران، اتاق کوچک کار و ملاقات ایشان، حسینیه جماران که محل ملاقات های عمومی امام بود و به

اصرارامام نیمه کاره ماند[14] و حتی کوچه پس کوچه های تنگ محله های جماران، بهترین گواه سلامت نفس و پارسایی مردی است که از همان خانه کوچک و قدیمی، هیمنه و شکوه ابرقدرت های شرق و غرب را فرو ریخت و خواب را از چشم آنان گرفت.

فهرست دارایی های امام خمینی دیدنی است؛ امام خمینی بر اساس اصل 142 قانون اساسی، [15] در تاریخ 24 دی ماه 1359 دارایی های خود را چنین شرح می دهد: [16]

نام- نام خانوادگی: روح الله مصطفوی، معروف به خمینی، شماره شناسنامه: 2744، محل صدور: خمین، سِمَت: روحانی.

1- دارایی غیرمنقول (با ذکر مشخصات):

1- یک باب منزل مشتمل بر بیرونی و اندرونی در قم، محله باغ قلعه که معروف است.

2- قطعه زمینی است ارث پدری است و به حسب اطلاع حضرت آقای پسندیده مشاع است بین اینجانب و معظمٌ له و ورثه مرحوم اخوی (آقای هندی) که اجاره سهمیه اینجانب از قرار اطلاع آقای اخوی، سالی چهار هزار ریال است که داده نمی شود. [17]

- 2- دارایی منقول اعم از نقدی، موجودی یا سپرده بانکی، سهام و اموال غیرمنقول دیگر با ذکر قیمت تقریبی:

1- وجه مختصری است در تهران که نذورات و هدایای شخصی است.

2- اثاث منزل ندارم، مختصر اثاثی است در قم و تهران، مِلک همسرم می باشد. دوقطعه قالی در منزل است، داده اند که اگر خواستم بابت خمس حساب کنم و مال اینجانب و ورثه نیست، باید به سادات فقیر بدهند.

چند جلد کتاب، بقیه کتبی است که در زمان شاه مخلوع به غارت رفت و نمی دانم چقدر است و چند جلد کتاب که در مدتی که در تهران هستم از طرف مؤلفین هدیه شده است که قیمت تقریبی آن را نمی دانم، ولی قدر قابلی نیست، اثاثی که در منزل مسکونی فعلی در تهران است مِلک صاحبان منزل است، احمد اطلاع دارد.

3- کلیه وجوهی که در بانک ها یا در منزل یا نزد اشخاص است که آقای پسندیده مطلع هستند، به استثنای وجه مختصری که اشاره شد، وجوه شرعیه می باشد و مِلک این جانب نیست، و ورثه این جانب در آنها حقی ندارند و تکلیف آنها را به حسب وصیت تعیین نموده ام.

بلافاصله پس از رحلت امام، فرزند ایشان از قوه قضائیه خواست تا دارایی های امام را طبق قانون اساسی بررسی کند. [18]

نتیجه بررسی جالب است: [19] نه تنها بر دارایی های امام در دوران رهبری کشوری نفت خیز، چیزی اضافه نشد، بلکه قطعه زمین موروثی، به دستور ایشان به مستمندان محل واگذار گردید و از مِلک ایشان خارج شد. تنها دارایی غیرمنقول ایشان، منزل قدیمی شان در قم است که آن هم از زمان تبعید امام به بعد، در اختیار اهداف نهضت اسلامی قرار گرفت و عملًا جنبه شخصی نداشت. [20]

3- ثبات قدم

بسیاری، سیاست را بازی مواضع در یک فرایند چندجانبه چانه زنی قلمداد کرده اند. بر پایه چنین نگرشی، در دنیای سیاست، نمی توان سیاستمدار بود و در عین حال، تغییرناپذیری و ثابت قدمی را پیشه کرد. برخی با همین نگاه، ثبات قدم، سازش ناپذیری و عزم راسخ حضرت امام را به حساب ناآشنایی ایشان با سیاست می گذاشتند. [21] درحالی که علاوه بر اعتقادات دینی و روح عرفانی امام که او را از چنین بازی هایی منع می کرد، یکی از دلایل شیفتگی و عشق مردم به ایشان نیز به همین ثبات قدم و سازش ناپذیری ایشان بازمی گشت. ثبات رأی و سازش ناپذیری امام در «توکل»، «دشمن شناسی»، «درایت و دوراندیشی سیاسی» و از همه مهم تر در استراتژی «عمل به تکلیف» ایشان ریشه داشت، نه در عدم درک ساز و کارهای دنیای سیاست.

حضرت امام در دوران طولانی مبارزه، حقیقتاً یک مبارز سرسخت و خستگی ناپذیر بود. در سخت ترین شرایط، درست بعد از زمان آزادی امام از حصر چند ماهه و در فضای تبلیغاتی شدیدی که از «رفع سوءتفاهم ها» و مصالحه حکومت با امام خبر می داد، ایشان در نخستین سخنان خود اعلام کرد که «خمینی را اگر دار [هم ] بزنند تفاهم نخواهد کرد!»[22]

سازش ناپذیری امام، چیزی بود که بعدها، دوست و دشمن، آن را باور داشتند و امام خمینی را با این خصیصه کاملًا روشن می شناختند. لوسین ژرژ، خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند در این رابطه می گوید:

آیت الله عزمی راسخ و کامل دارد و درصدد قبول هیچ گونه مصالحه ای نیست؛ مصمم است که در مبارزه خود علیه شاه تا پایان پیش برود. [23]

برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر، نیز در کمال سرافکندگی از شکست استراتژی های نوبه نوی آمریکا، اعتراف می کند که: «خمینی یک انسان سازش ناپذیر است. »[24]

امام خمینی پس از نزدیک به سه دهه مبارزه و تلاش، همچنان خستگی ناپذیر و سرسخت می نمود. در آخرین سال های حیات نیز همچنان توفنده و پرخروش به دشمنان هشدار داد[25] که:

هیهات که خمینی در برابر تجاوز دیوسیرتان و مشرکان و کافران به حریم قرآن و عترت و رسول خدا و امّت محمد (ص). . . ساکت و آرام بماند و یا نظاره گر صحنه های ذلت و حقارت مسلمانان باشد. من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرت ها و ابرقدرت ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت پرستی است ادامه می دهد و به یاری خدا، در کنار بسیجیان جهان اسلام. . . خواب راحت را از دیدگان جهان خوارگان. . . سلب خواهد کرد. [26]

4- آرامش روحی

غالب رهبران انقلابی، از شخصیت هایی هیجانی و گداخته برخوردارند و این حالات از زندگی سراسر التهاب آنان و نیز از آشوب و غوغای درونی شان نشئت می گیرد. به علاوه، بخشی از هیجانات رهبران سیاسی هم می تواند نمایشی و صوری باشد؛ زیرا از این راه، عواطف و احساسات یاران و هواداران خود را تحریک می کنند و بر شدت حرکت انقلابی آنها می افزایند. اما حضرت امام، این چهره رهبران انقلابی را نیز دگرگون ساخت. رفتار متین و منش توأم با وقار ایشان که اصولًا از یک رهبر دینی انتظار می رفت، حتی در هجوم التهابات و هیجاناتِ ناشی از شرایط سخت انقلابی، از ایشان ترک نشد و کوران حوادث بر آن اثر نگذاشت.

لوسین ژرژ، خبرنگار فرانسوی لوموند، که امام خمینی را در نجف ملاقات می کند، آرامش و وقار او را چنین ترسیم می کند:

آیت الله خمینی. . . با بیانی متهورانه و لحنی آرام، به مدت دو ساعت با ما سخن گفت. حتی وقتی به این مطلب و تکرار آن می پرداخت که ایران باید خود را از شرّ شاه خلاص کند، و نیز هنگامی که به مرگ پسرش اشاره می کرد، نه آثار هیجان در صدایش دیده می شد و نه در خطوط چهره اش حرکتی ملاحظه می گردید. وضع رفتار و قدرت تسلط و کفِّ نفس او خردمندانه بود. آیت الله به جای آنکه با فشار بر روی کلمات، ایمان و اعتقاد خود را به مخاطبش ابلاغ کند، با نگاه خود چنین می کرد؛ نگاهی که همواره نافذ بود، اما هنگامی که مطلب به جای حساس و عمده ای می رسید، تیز و غیرقابل تحمل می شد. . . در حال حاضر در ایران و به نام همین پارسای زاهدِ 76 ساله است که قیام های متعددی به وقوع می پیوندد. [27]

وقار و آرامش امام نه تنها از خروش و توفندگی ایشان در مواضع انقلابی و از دمیدن شور انقلابی در یارانش نکاست، بلکه او را در چشم دشمنانش تسخیرناپذیر و غیر قابل نفوذ جلوه می داد.

5- اعتقاد به وحدت اما با حفظ اصول

یکی از فرازهای مهم سخنان و اعلامیه های حضرت امام، به ویژه در دو ساله منتهی به پیروزی انقلاب، توصیه به وحدت صفوف بود. این توصیه، پس از پیروزی انقلاب نیز یکی از محوری ترین توصیه های ایشان برای حفظ دستاوردها و رسیدن به اهداف موردنظر بود. حضرت امام با وجود اهمیت فراوانی که برای وحدت کلمه قائل بود و آن را تضمین کننده پیروزی ها می دانست، هیچ گاه حاضر نبود از اصول و آرمان های بلند اسلامی خود و ملت مسلمان ایران عدول کند و بر سر ارزش های دینی و اهداف الهی نهضت، با شخص یا گروهی به معامله بنشیند؛ به همین دلیل همواره به مردم توصیه می کرد که صفوف خود را از جریان های وابسته به شرق و غرب و نیز مکاتب انحرافی جدا کنند. [28]

امام خمینی در سخت ترین شرایط انقلاب، که غالب رهبران انقلاب ها، برای رسیدن به اهدافشان حاضر به معامله یا تسامح و تساهل می شوند، اصول و محورهای وحدت را چنین برمی شمارد:

هر کس و یا هر گروه که با این پیشنهادهای سه گانه [سرنگونی سلطنت سلسله پهلوی، برچیدن رژیم سلطنتی و برپایی جمهوری اسلامی ] موافق نیست، راه او غیر از راه ما و ملت ایران است. [29]

6- پایبندی به اصول اخلاقی و دینی

آنچه در بازی های سیاسی به عنوان عنصر مزاحم شناخته می شود و هیچ خریداری در میان سیاستمداران حرفه ای ندارد، پایبندی به تعهدات اخلاقی و اصول محدودکننده دینی است و کسی که بخواهد با دین و اخلاق پا به عرصه سیاست بگذارد، معمولًا فاقد شمِّ سیاسی و ناآشنا با قواعد آن شناخته می شود و محکوم به شکست است.

دنیای سیاست، در نظر بسیاری، دنیای آزادی از قید و بندهای اخلاق و دین است و به گفته ماکیاولی:

شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد، می باید شیوه های ناپرهیزگاری را بیاموزد و هرجا که نیاز باشد، به کار بندد. . . زیرا چون نیک بنگریم، [صفاتی هست که ] فضیلت به شمار می آیند، اما به کار بستنشان سبب نابودی [دولت ] می شود؛ حال آنکه [صفات ] دیگری هست که رذیلت به نظر می آیند، اما ایمنی و کامروایی به بار می آورند. [30]

این نگاه، دچار یک مشکل اساسی است: اگر سیاست، حکومت و قدرت، ابزاری برای رسیدن جامعه انسانی به سعادت باشد، این همان رسالتی است که اخلاق نیز برعهده دارد؛ پس چگونه ممکن است این دو نتوانند برای رساندن انسان به سعادت، در کنار یکدیگر باشند؟ آیا می توان با عمل غیراخلاقی، که سعادت آدمی را به مخاطره می اندازد، به سعادت دست یافت؟ واقعیت آن است که نمی توان میان اهداف سیاست- به معنای صحیح آن- و اخلاق، دوگانگی یافت و این دو، عهده دار یک رسالت اند. به همین دلیل امام علی (ع) در پاسخ به کسانی که بر او خرده می گرفتند که «پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمی داند» فرمودند:

به خدا سوگند! معاویه زیرک تر از من نیست؛ اما شیوه او پیمان شکنی وگنهکاری است. اگر پیمان شکنی ناخوشایند نمی بود، زیرک تر از من کسی نبود. [31]

روشن است که ورود در دنیای سیاست، با حفظ ارزش های اخلاقی، کار آسانی نیست. حضرت امام از معدود چهره های سیاسی است که سیاست را با ملاحظه اصول اخلاقی و با قواعد خاص خودشان دنبال می کردند؛ به گونه ای که هیچ گاه تعارضی میان برنامه های سیاسی و اصول اخلاقی شان پدید نیامد. دلیل این امر هم روشن است: آنچه اخلاق و سیاست را در بر می گیرد، دین است؛ و خدایی که دین را برای سعادت و هدایت انسان نازل کرده، اخلاق و سیاست را هماهنگ و سازگار با هم می داند؛ بلکه حتی «احکام اخلاقی اش هم سیاسی است». [32]

امام، ثابت کرد که می توان در دنیای حیله و نیرنگ، سیاستمدار بود و در عین حال، جامعه ای بر بنیان اصول الهی و اخلاقی بنا نهاد. [33] توصیه او به دیگران نیز حفظ اقتدار، با تأکید بر ارزش های اخلاقی و اسلامی است:

شما با رفتار اسلامی و با حفظ نهضت و با پیشبرد نهضت و توجه به اینکه خدای تبارک و تعالی ما را تأیید می کند، با رفتار و اخلاق اسلامی، این قدرتی که شما را به پیروزی رسانده است، حفظ کنید. [34][35]

پی نوشت ها

[1] براى نمونه بنگريد به: سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 13، ص 83 و 497؛ ج 14، ص 33.

[2] سيد حميد روحانى، نهضت امام‏خمينى، ج 1، ص 258.

[3] همان، ج 2، ص 247 و 248.

[4] سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 4، ص 21. 61/ 8/ 57 در نوفل‏لوشاتو.

[5] ميشل فوكو، ايران: روح يك جهان بى‏روح، ص 57.

[6] همو، ايرانى‏ها چه رؤيايى در سر دارند، ص 64.

[7] حسنين هيكل، روزنامه‏نگار مصرى، در خاطرات خود مى‏گويد:« آيت‏الله خمينى براى آمريكاييان فرد پيچيده‏اى بود كه نه‏تنها نمى‏توانستند نسبت به او احساس همدردى كنند، بلكه درك او نيز برايشان مشكل بود.( حسنين هيكل، ايران: روايتى كه ناگفته ماند، ص 17.)

[8] سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 13، ص 461.

[9] حسين رودسرى( به كوشش)، پرتوى از خورشيد، ص 219- 217.

[10] غلامعلى رجايى، برداشت‏هايى از سيره امام‏خمينى، ج 1، ص 129.

[11] همان، ص 130.

[12]  حميد بصيرت‏منش و اصغر ميرشكارى( به كوشش)، فصل صبر، ص 204- 200.

[13]  سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 3، ص 367 و 368.

[14] بنگريد به: حسين رودسرى( به كوشش)، پرتوى از خورشيد، ص 214.

[15] طبق اين اصل، ديوان‏عالى كشور موظف است دارايى رهبر و مسئولان رده بالاى نظام اسلامى را قبل و بعد از تصدى مسئوليت، مورد رسيدگى قرار دهد.

[16] سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 13، ص 523.

[17] به‏موجب حكم مورخ 26/ 12/ 1362، امام‏خمينى سهم موروثى خويش در خمين را به فقراى اين شهر واگذار كرد.

[18] بنگريد به: روزنامه‏هاى رسمى كشور، 27 خرداد 1368.

[19]  براى مطالعه نتيجه بررسى بنگريد به: روزنامه‏هاى رسمى كشور، 11 تيرماه 1368.

[20]  شايد آشنايى با برخى از كاخ‏ها و محيطهاى اقامتى شخصى شاه، بى‏مناسبت نباشد؛ كاخ‏هاى شاه در تهران عبارت بودند از: مرمر، گلستان، سعدآباد، فيروزه و نياوران. وى همچنين در شهرهاى كلاردشت، رامسر، نوشهر و كيش كاخ‏هايى داشت. به گفته نزديكان شاه، در اواخر سلطنتش،« در اكثر شهرها كاخ اختصاصى داشت.»( فريده ديبا، دخترم فرح، ص 97.)

شاه علاوه بر ايران، در كشورهاى ديگر نيز قصرها و باغ‏هايى را براى خود و اطرافيانش تهيه كرده بود. وى در اطراف لندن قصر باشكوهى كه داراى يك باغ بسيار بزرگ و زيبا بود خريدارى كرد. هم‏زمان، آپارتمانى در لندن براى همسرش خريد كه« حدود يك زمين فوتبال مساحت داشت.»( همان، ص 177.) شاه بعدها براى وليعهدش نيز مزرعه‏اى بزرگ در كنار همان كاخ خريد. شاه همه‏ساله تعطيلات زمستانى خود را كه از اواسط دى‏ماه تا اوايل اسفند به‏طول مى‏انجاميد در سوييس و شهر سن‏موريتس مى‏گذرانيد. سن‏موريتس كه در جنوب شرقى سوييس و در دامنه‏هاى سلسله جبال آلپ قرار دارد، از شهرهاى بسيار لوكس و پرهزينه سوييس است كه به‏دليل برف فراوان، همه‏ساله سرمايه‏داران دنيا براى ورزش اسكى و ديگر تفريحات، از اول ژانويه به‏آنجا مسافرت مى‏كنند. به‏دستور شاه، ويلاى بسيار زيبايى در آن شهر خريدارى شد و طراحان مشهور فرانسوى و دانماركى، دكوراسيون آن را با صرف تقريباً سه‏ميليون پوند، به ميل شاه و ملكه تغيير دادند. همچنين شاه دستور داد تا پشت ويلا يك ورزشگاه اختصاصى مدرن تأسيس كنند.

شاه، حق خواهرانش را نيز ضايع نكرد؛ زيرا علاوه بر كاخ‏هايى كه در تهران، كرج، چالوس، نور و ساير نقاط ايران داشتند، املاك قابل‏توجهى نيز در آمريكا براى آنها تهيه كرد. آپارتمان مشهور چندهزار مترى اشرف در نيويورك و نيز كاخ او و شمس در كاليفرنيا، كه از كاخ‏هاى مشهور آمريكاست، نمونه‏هايى از شيوه زندگى شاهانه با هزينه‏هاى بيت‏المال است.

علاوه بر قصرهاى شاه و نزديكانش، باغ‏ها و زمين‏هاى كشاورزى فراوانى هم از رضاشاه به او ارث رسيده بود. به اعتراف خود شاه، 220 هزار هكتار زمين از رضاشاه به او ارث رسيد؛ البته اين مقدار زمين، او را راضى نكرد و براى افزايش دارايى‏هايش برنامه‏هاى زيادى تدارك ديد. به گفته دوست ديرينه شاه، فردوست: با توجه به حرصى كه محمدرضاشاه داشت« بايد به او( رضاشاه) رحمت فرستاد!»( حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج 1، ص 122.)

اين تنها اشاره‏اى بود به ‏برخى از مستغلات شاه و همسران و خواهرانش. طبيعى است كه بازگويى املاكى كه در تاريخ ضبط شده و نيز ديگر سرمايه‏گذارى‏هاى بسيار كلان داخلى و خارجى آنها، در توان اين نوشته نيست. همچنين از اشاره به مفاسد مالى و ماجراى زمين‏خوارى‏هاى رضاخان صرف‏نظر مى‏كنيم.( بنگريد به: شهلا بختيارى، مفاسد خاندان پهلوى، و ديگر منابعى كه در اين كتاب معرفى شده است.)

[21]  بنگريد به: محمدحسنين هيكل، ايران: روايتى كه ناگفته ماند، ص 397 و 398.

[22] سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 1، ص 269.

[23]  همان، ج 3، ص 366 و 367.

[24] زبيگنيو برژينسكى، اسرار سقوط شاه و گروگان‏گيرى، ص 84.

[25]  تاريخ پيام: 6 مردادماه 1366.

[26]  سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 20، ص 318 و 319.

[27]  همان، ج 3، ص 366.

[28] بنگريد به: همان، ج 3، ص 204، 362- 360؛ ج 4، ص 157 و 305.

[29]همان، ج 4، ص 309. حضرت امام درباره اين اصول سه‏گانه، دو سخنرانى مستقل در 22 و 24 آبان‏ماه 57 ايراد كرده‏اند.( بنگريد به: سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 4، ص 496- 483، 522- 512.)

[30]  نيكولو ماكياولى، شهريار، ص 117 و 118.

[31] نهج‏البلاغه، خطبه 22.

[32] سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 13، ص 130.

[33] براى آشنايى بيشتر بنگريد به: سيدحسن اسلامى، امام، اخلاق، سياست، ص 236- 219.

[34] سيدروح‏الله موسوى‏خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 13، ص 142.

[35] حسينى فر، رضا، امام خمينى و بيدارى اسلامى، 1جلد، - - -، چاپ: ---، ---.


خروج




درباره شورا

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 و استقرار جمهوری اسلامی ایران، موضوع مشارکت مردم در عرصه‌های مختلف به عنوان نماد و تبلور عینی جمهوریت مورد توجه ویژه حضرت امام خمینی(ره) و سایر مسئولان کشور قرار گرفت.   ادامه...

 

سروش ايتا اينستاگرام آپارات ايميل

آمار بازدید

  • بازديدکنندگان آنلاين : 9

  • بازديد کنندگان اين صفحه : 513309

  • بازديدکنندگان امروز : 1941

  • کل بازديدکنندگان : 1043075

پیوندها