1397/04/03 :: ١٢:٢٥
باخوانی پرونده حقوق بشری آمریکا/ قسمت اول

فهرستی از جنایات آمریکا علیه کودکان، زنان و غیرنظامیان!

تاریخ بشر پرونده ای قطورتر و سیاه تر از پرونده جنایات جنگی دولت آمریکا و مصادیق مستند نقض حقوق بشر توسط این کشور سراغ ندارد. آنچه در پی می آید، تنها گوشه ای از جنایات آمریکا علیه زنان، کودکان و غیرنظامیان در منطقه خاورمیانه و جهان است که به اختصار به آن اشاره شده است.

فهرستی از جنایات آمریکا علیه کودکان، زنان و غیرنظامیان!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، تاریخ بشر پرونده ای قطورتر و سیاه تر از پرونده جنایات جنگی دولت آمریکا و مصادیق مستند نقض حقوق بشر توسط این کشور سراغ ندارد. آنچه در پی می آید، تنها گوشه ای از جنایات آمریکا علیه زنان، کودکان و غیرنظامیان در منطقه خاورمیانه و جهان است که به اختصار به آن اشاره شده است و حکایت از این واقعیت دارد که آمریکا تنها ادعای حمایت از حقوق بشر را داشته و ریخته شدن خون بی‌گناهان برای این کشور هیچ ارزشی ندارد و دستاویزی به نام حقوق بشر برای این کشور، تنها ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی و قربانی منافع اقتصادی، امنیتی و مادی است.

این در حالی است که نیکی هیلی، سفیر وقت ایالات متحده آمریکا در سازمان ملل متحد در کنفرانسی خبری در واشنگتن تصمیم این کشور مبنی بر خروج از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را با انتقادهایی تند بیان کرد. او روز سه‌شنبه ۱۹ ژوئن (۲۹ خرداد) این شورا را به دفاع ضعیف از حقوق بشر متهم کرد و گفت که این نهاد شایسته نام خود نیست. در کنار او مایک پومپئو، وزیر خارجه آمریکا ایستاده بود که او نیز این شورا را به 'ریاکاری بی‌شرمانه' متهم کرد و گفت، در این نهاد بدترین نمایندگان حقوق بشر دنیا عضویت دارند.

 

  • فهرست بخشی از جنایات دولت آمریکا و سکوت دولتمداران این کشور علیه کشتار زنان، کودکان و غیرنظامیان!
  • -کشتار زنان و کودکان توسط صهیونیست ها و حمایت دولت آمریکا
  • - کشتار زنان و کودکانی یمنی و حمایت و سکوت آمریکا
    - کشتار زنان و کودکان در سوریه توسط گروههای تکفیری و حمایت آمریکا
    - کشتار زنان و کودکان در میانمار و سکوت آمریکا
    - کشتار غیرنظامیان در هیروشمیا توسط آمریکا
    - سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرباس ایران توسط آمریکا/حمایت از گروه تروریستی منافقین و جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران
    - بررسی نمونه‌ای از جنایت آمریکا علیه سرخ‌پوستان
    - بررسی اجمالی کشتار آمریکا در 37 کشور دنیا


    ۷۰ سال جنایات اسرائیل علیه کودکان با حمایت دولت آمریکا
  • صدها هزار انسان طی چند دهه، قربانی نیّات مسموم و غیرانسانی غاصبان صهیونیست شدند. در این میان فجایعی انسانی نیز روی داد، که در تاریخ بشریت کم سابقه بود.
    بهانه ایجاد رژیم صهیونیستی در سرزمین اشغال شده فلسطین، افزون بر افسانه هایی مانند «سرزمین موعود»، وعده ای بود که «آرتور جیمز بالفور»، در سال 1917م و زمانی که انگلیس و فرانسه با شکست نیروهای عثمانی بر اراضی وسیعی در مصر، اردن، عراق، عربستان، سوریه، لبنان و فلسطین مسلط شده بودند، به «لرد روچیلد»، یهودی متمول و صهیونیست، داد. بر اساس این وعده، قرار بود انگلیسی ها تأسیس یک کشور یهودی در سرزمین اسلامی فلسطین را به رسمیت بشناسند. وعده «بالفور»، یکی از تلخ ترین طنزهای تاریخ روابط بین الملل است؛ کشوری، به یک گروه، وعده مالکیت کشور دیگری را می دهد! با این حال، این وعده نفرت انگیز، سه دهه بعد عملی شد. صهیونیست ها روز 14 می سال 1948(24 اردیبهشت ماه 1327)، رژیم جعلی خود را، در سرزمین های اشغالی تأسیس کردند. این رژیم جعلی، به سرعت، توسط آمریکا و شوروی به رسمیت شناخته شد. صهیونیست ها به بهانه ظلمی که طی چند قرن بر یهودیان اروپا رفته بود، قتل عام مردم فلسطین و اشغال اراضی آن ها را، حق مسلم خود می دانستند. دستگاه جعل و افسانه سرایی صهیونیست ها، خیلی زود به این جنایات رنگ دیانت یهودی زد. صدها هزار انسان طی چند دهه، قربانی نیّات مسموم و غیرانسانی غاصبان صهیونیست شدند. در این میان فجایعی انسانی نیز روی داد، که در تاریخ بشریت کم سابقه بود. پیکرهای غرق در خون و گاه مثله شده زنان، کودکان و سالخوردگان فلسطینی، صحنه هایی دهشتناک را به وجود آورد و سیاه ترین صفحات تاریخ بشری را رقم زد. صهیونیست ها کشتار انسان های بی دفاع و به خصوص «کودک کشی» را پیش از تأسیس رژیم جعلی خود آغاز کرده بودند. هدف آن ها ایجاد رُعب و وحشت در میان مردم مظلوم فلسطین و بیرون راندن آن ها از سرزمین آبا و اجدادی‌شان بود.

    نخستین کودک کشی های سازمان یافته

    «دیریاسین»، روستایی زیبا و قدیمی در بلندی های مشرف به بیت المقدس بود. اهالی این روستا، که تعدادشان از 610 نفر تجاوز نمی کرد، افرادی صلح جو بودند که به دامداری، کشاورزی و سنگ بُری اشتغال داشتند. تقریبا 70 درصد جمعیت روستا را کودکان، زنان و سالخوردگان تشکیل می دادند. مردم دیریاسین علاقه ای به جنگ نداشتند. پس از ایجاد کیبوتص(مزارع اشتراکی صهیونیست ها) «گیوات شائول»، با حمایت انگلیسی ها، در نزدیکی روستای «دیریاسین»، اهالی روستا با ساکنان یهودی کیبوتص، قرارداد صلح امضا کرده بودند؛ اما درست 6 سال بعد از انعقاد این قرارداد، در نیمه شب 20 فروردین ماه 1327، واحدهای شبه نظامی «ایرگون»، به فرماندهی «مناخیم بگین» و «اشترن» به فرماندهی «اسحاق شامیر»، به «دیریاسین» هجوم بردند. قرار بود آنها با نقشه ای از پیش تعیین شده، فلسطینیان را از سرزمینشان بیرون و یهودیان صهیونیست را جایگزین آن ها کنند. گمان صهیونیست ها آن بود که با وحشی گری و خشونت می توانند زودتر به اهداف شوم خود برسند. ساعت 4 صبح بود که صدای گلوله و انفجار نارنجک های دستی، اهالی وحشت زده را به کوچه های روستا کشاند. صهیونیست ها به مردم مجال فکر کردن ندادند. اسلحه آن ها هر جنبنده ای را هدف قرار می داد. صهیونیست ها 250 نفر از افراد روستا را، به فجیع ترین شکل ممکن به قتل رساندند. آن ها زنان باردار را شکم دریدند و کودکان را مُثله کردند. لب و بینی تعدادی از اهالی روستا که به اسارت صهیونیست ها درآمده بودند، برای ایجاد رُعب و وحشت در سایر فلسطینیان، بریده شد. تعدادی از روستاییان نیز به بیت المقدس برده شدند و 7 نفر از آن ها در اردوگاه شبه نظامیان به قتل رسیدند. جنایت «دیریاسین»، یک ماه پیش از اعلام موجودیت رژیم جعلی صهیونیستی روی داد. دو ماه بعد، جنایت «دیریاسین»، در روستاهای «اللد» و «الرمله»، تکرار شد. صهیونیست ها همزمان به هر دو روستا هجوم بردند و 175 فلسطینی را، که 40 نفر از آن ها کودک بودند، به قتل رساندند و مُثله کردند. چند هفته بعد، روستای «طنطوره»، در منطقه جنوبی «حیفا» نیز مورد هجوم وحشیانه صهیونیست ها قرار گرفت. آن ها کاملا سازمان یافته و از روی برنامه عمل می کردند. در این جنایت، که راز آن تا سال 2000میلادی فاش نشد، 200 فلسطینی، با همان شیوه جنایت «دیریاسین»، به قتل رسیدند که تعداد زیادی کودک در میان آن ها وجود داشت. صهیونیست ها، در شهریورماه سال 1327، یکی از وحشیانه ترین کودک کشی های خود را در روستای «الدوایمه»، در استان «الخلیل»، مرتکب شدند. 500 نفر از ساکنان روستا، که بیش از نیمی از آن ها را کودکان و زنان تشکیل می دادند، قتل عام شدند. صهیونیست ها به کشتن ساکنان بی گناه «الدوایمه» اکتفا نکردند و بینی و گوش مقتولان و تعدادی از بازماندگان را بریدند. چند روز بعد، تعدادی از نظامیان صهیونیست، به فرماندهی «آریل شارون»، جنایت مشابهی را در روستای «حولا»، واقع در جنوب لبنان، مرتکب شدند.

    در نتیجه این جنایت وحشیانه، ده ها کودک خردسال و شیرخوار کشته شدند. با وجود اعتراضات بین المللی نسبت به این جنایت، «کاندولیزا رایس»، وزیر خارجه آمریکا، آن را درد زایمان خاورمیانه جدید نامید!

    جنایت علیه کودکان فلسطینی به عملیات نظامیان رژیم صهیونیستی محدود نمی شود. سال هاست که شهرک نشینان صهیونیست هم، که به سلاح های ارتش این رژیم مسلح هستند، گاه و بی گاه منازل فلسطینیان را مورد حمله قرار می دهند و مردان، زنان و کودکان بی دفاع را به قتل می رسانند. شهرک نشینان در آخرین جنایت خود، یک نوزاد فلسطینی را زنده زنده در آتش سوزاندند. روز 9 مردادماه سال جاری، شهرک نشینان صهیونیست به خانه یک فلسطینی در جنوب «نابلس»، واقع در کرانه غربی «رود اردن»، حمله کردند و با پرتاب بمب به داخل خانه، کودکی 18 ماهه به نام «علی سعد دوابشه» را زنده زنده در آتش سوزاندند. این جنایت، بازتابی گسترده در سطح جهان داشت. با این حال، به نظر می رسد این آخرین جنایت صهیونیست ها علیه کودکان و مردم بی گناه و بی دفاع نخواهد بود.

         جنگ افروزی در یمن و حمایت و سکوت دولت آمریکا

  • پنتاگون براي نخستين بار از آغاز تجاوز نظامي آل سعود عليه مردم بيگناه يمن ، رسما به مشارکت خود در جنايات سعودي ها اذعان کرد
    شبکه تلويزيوني العالم: وزارت دفاع آمريکا براي نخستين بار از زمان آغاز تجاوز نظامي عربستان سعودي عليه يمن، به طور رسمي اذعان کرد نيروهاي اين کشور به طور مستقيم در حمله به يمن مشارکت داشته اند. اين وزارتخانه اعلام کرد شماري از يگان هاي ارتش آمريکا در کنار متجاوزان سعودي مي جنگند و در حمله به انبارهاي موشکي يمن با استفاده از جنگنده هاي عربستاني ، مشارکت مي کنند. پس از 3 سال انکار، واشنگتن به طور رسمي، به مشارکت مستقيم خود در حملات عليه يمن اذعان و وزارت دفاع آمريکا اعلام کرد نيروهاي آمريکايي در مرزهاي عربستان و يمن مستقر شده اند و در کنار نيروهاي سعودي مي جنگند و با استفاده از جنگنده هاي خود، در حمله به انبارهاي موشکي ارتش يمن مشارکت مي کنند.

    دانا وايت سخنگوي وزارت دفاع آمريکا گفت: «آمار دقيقي از شمار نيروهاي آمريکايي مستقر در مرز عربستان در اختيار ندارم اما همان طور که مي دانيد عربستان و آمريکا در زمينه روابط نظامي تاريخ طولاني دارند و شماري از نيروهاي ما در آنجا مستقر هستند و در زمينه تجهيز تسليحاتي، مسائل راهبردي و تبادل اطلاعات همکاري مي کنند. اين حمايت ها ادامه دارد و در دفاع از مرزهاي عربستان به آنها کمک مي کنند.»

    شهيد صالح صمّاد رئيس فقيد شوراي عالي سياسي يمن ضمن فاش کردن مشارکت واشنگتن در جنگ عليه يمن، گفت هدف از اين اقدام، راضي کردن ملت يمن براي پذيرفتن نيروهاي خارجي است که عليه نيروهاي يمني مي جنگند.
    شهيد صالح صمّاد گفته بود: «آمريکا اعلام کرد يمني ها خطري براي آمريکا هستند و به اين ترتيب، مردم را راضي مي کنند تا آمريکا بيايد و بگويد که حامي اصلي متجاوزان هستند و اين کار براي بسياري عادي و طبيعي شود.»

    اذعان نيويورک تايمز به مشارکت آمريکا در تجاوز سعودي ها

    سال گذشته، گروهي از کلاه سبزهاي آمريکايي وارد مرز عربستان سعودي با يمن شدند؛ اقدامي که نشانه تداوم و تشديد جنگ هاي مخفيانه آمريکا است.
    اين گروه از کماندوهاي ارتش به شناسايي و نابود کردن انبارهاي موشک هاي بالستيک و نيز سايت هاي پرتاب موشک نيروهاي انصارالله کمک مي کنند.حضور اين نيروهاي آمريکايي در عربستان تقريبا بدون هيچ بحثي صورت گرفته است. جزئيات مربوط به عمليات کلاه سبزهاي آمريکايي که قبلا اعلام نشده بود، توسط مقامات آمريکايي و ديپلمات هاي اروپايي در اختيار نيويورک تايمز قرار گرفت. اين اطلاعات ادعاهاي مقامات وزارت دفاع آمريکا را مبني بر اينکه کمک نظامي آمريکا به ائتلاف تحت فرماندهي عربستان سعودي عليه يمن صرفا شامل به اشتراک گذاشتن اطلاعات، کمک هاي لجستيکي و نيز سوخت گيري مجدد هواپيماها است، نقض مي کند. اعزام نيروهاي زميني آمريکا به مرز يمن نشانگر تشديد کمک هاي غرب براي هدف قرار دادن نيروهاي انصارالله در يمن است
    حدود ۱۵ ماه طول کشید تا سازمان ملل، سرانجام دولت عربستان و متحدانش را در فهرست سیاه ناقضان حقوق کودکان قرار داد. آنچه باعث شد این سازمان، آل سعود را مسئول کشتار کودکان یمنی بداند، تنها بمبارانهای مداوم آنها نیست ، بلکه محاصره زمینی و دریایی یمن، خطراتی جدی و فاجعه بار برای مردم به خصوص کودکان یمنی به وجود آورده است .
    حملات جنگنده‌های سعودی به مدارس و بیمارستان‌های یمن که کودکان و بیماران بیگناه را به خاک و خون کشیده است، نشان می‌دهد که تقریبا دیگر هیچ مکانی امنی در این کشور فقیر عربی وجود ندارد. لیلی زروقی نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در امور کودکان و درگیری‌های مسلحانه با ابراز خشم از اوضاع فاجعه‌بار یمن و کشتار کودکان بیگناه در حملات مستمر جنگنده‌های سعودی تاکید کرد آنچه در یمن شاهد آن هستیم، یک فاجعه است و صدها هزار غیرنظامی بهای سنگینی به خاطر جنگ می‌پردازند.
    افشای معامله تسلیحاتی میان آمریکا و حکومت آل سعود و فروش دست‌کم ۲۰ دستگاه تانک آبرامز به ریاض تاکیدی بر شکست‌های سنگین این رژیم جنگ‌افروز در مقابل نیروهای ارتش و کمیته‌های مردمی یمن است.


     سکوت غرب در برابر کشتار مسلمانان میانمار

  • ادامه نسل کشی و کشتار مسلمانان در میانمار، مهمترین سئوالی که در اذهان عمومی بوجود می آورد، این است که چگونه در قرن 21 با وجود نهادهای متعدد بین المللی و حقوق بشری، چنین فجایایی در یک کشور رخ می دهد؟
    کارشناسان مسائل بین المللی متعقدند که تندروهای بودایی با چراغ سبز دولت این کشور و در فضای ناشی از سکوت مجامع جهانی، سیاست زمین سوخته را اتخاذ کرده اند و با آتش زدن منازل مسکونی مسلمانان روهینگیا قصد دارند، آنها را برای همیشه از خانه و کاشانه خود، اخراج و آواپرسره سازند تا از این طریق راه بازگشت آنها را برای همیشه سد کنند. دو علت بر وخامت اوضاع انسانی در میانمار افزوده است؛ اول اینکه، کشورهای همجواری چون بنگلادش از پذیرش رانده شدگان مسلمان میانماری خودداری می کنند. علت دوم اینکه دولت میانمار با سازمان ملل متحدد و نهادهای بشر دوستانه همکاری لازم را ندارد. بدین ترتیب اسکان آواپرسرگان و خدمات رسانی به آنها با مشکل زیادی همراه شده است.
    طبق مستندات تاریخی مسلمانان روهینگیا از قرن هشتم هجری در این کشور ساکن بودند، و طی این سال ها با وجود تبعیض های متعدد، زندگی عادی داشتند. نگرانی اصلی این است که ادامه سیاست های دولت میانمار، که با سکوت جامعه جهانی همراه شده است، می تواند یکی از بزرگترین کشتارهای دسته جمعی را در این کشور رقم زند.
    نکته قابل تامل، این است که کشورهای غربی واکنش جدی در برابر این اقدامات ضدحقوق بشری اتخاذ نکرده اند. همین امرموجب شده دولت میانمار با اطمینان خاطر امکان نسل کشی مسلمانان روهینگیا را به دست تندروهای بودایی فراهم سازد.


    نقش آمریکا در تشکیل گروهک تکفیری داعش

  • نفس گروهک تروریستی تکفیری داعش به شماره افتاده است، گروهکی که توسط آمریکا راه‌اندازی و حمایت اطلاعاتی شد و عربستان سعودی هم نقش تغذیه کننده مالی از آن را بر عهده گرفت.
    به گزارش خبرگزاری صداوسیما؛ انتشار تصاویر هالیوودی از صحنه کشتار اسرا و مردم بی دفاع ، کشتار کودکان و فروش اعضای بدن آنان کابوسی از داعش نزد افکار عمومی منطقه ساخته بود کابوسی که بسیاری از شهرها و مناطق فقط با شنیدن نام داعش از جمعیت تخلیه می‌شد.
    این گروه تروریستی با همین شیوه و البته با اتکا به توان اطلاعاتی و لجستیکی محور عبری – عربی توانست مناطق وسیعی از عراق و سوریه را تصرف و با قاچاق نفت مناطق تحت اشغال منابع مالی سرشاری کسب کند و با تفکرات تکفیری، جوانان سرخورده و ناراضی مسلمان را که به دلایل مختلف از شرایط اجتماعی و محیطی سرخورده بودند جذب کند جوانانی که تحت تاثیر تفکر ات تکفیری مشتاقانه به استقبال مرگ می رفتند.
    اما این گروه تروریستی – تکفیری چگونه شکل گرفت ؟ چرا تشکیل شد؟ حامیان مالی ، لجستیکی و اطلاعاتی ان چه کشورهایی بودند؟ شیوه های تبلیغاتی آنها چگونه بود؟ و خلاصه روند پیدایش و زوال این گروهک را در گزارش 'داعش؛ از پیدایش تا فرسایش ' پی می‌گیریم.

    حامیان منطقه ای و بین المللی داعش
    داعش بدون حمایت‌ طرف‌های منطقه‌ای و بین‌المللی هیچ‌گاه امکان ظهور و رشد و نمو نمی‌یافت، حمایت‌ کشورهایی همچون عربستان، ترکیه، قطر و آمریکا نقش محوری در شکل گیری داعش داشت این گروه با تکیه بر اندیشه‌های «تکفیری‌–‌ جهادی» آزادانه مرتکب هر جنایتی در منطقه شد.
    اندیشه «جهاد» و «تکفیر» دو اصل مهم از اصول حاکم بر گروه تروریستی تکفیری داعش است که ریشه‌های ظهور آن در تاریخ معاصر به دهه هشتاد قرن 20 باز می‌گردد، زمانی‌که افغانستان توسط اتحاد شوروی سابق اشغال شد، تا به دنبال آن آمریکا پروسه «اشغال سرزمین مسلمانان بدست کفار» را کلید بزند و با این حربه و در لفافه «جهاد» به مقابله با اتحاد شوروی برخیزد.
    به این ترتیب مسلمانان هیزم آتشی شدند که بدست آمریکا در افغانستان برافروخته شد و قربانی توطئه‌ای بنام «جهاد» در برابر اشغالگران خارجی (نظامیان شوروی) شدند، تا هدف آمریکا یعنی مقابله با نفوذ کمونیسم در منطقه را محقق کنند.
    همین تفکر چند سال پس از اشغال عراق توسط آمریکا، به آتشی تبدیل شد که دامن آمریکایی‌ها را در عراق گرفت. اما حد فاصل دوره زمانی بین فعالیت جهادی‌ها در افغانستان و عراق، منطقه شاهد رشد افکار و اندیشه‌های جهادی بین جوانان بنیادگرا بود که رشد افراط گرایی و بنیادگرایی در این جوانان برای ارضای نیازهای روحی و فکری‌‌شان را در پی داشت، همین جوانان چند سال بعد، با آغاز بحران سوریه با پیوستن به گروه‌هایی همچون داعش مدعی «احیای خلافت اسلامی» و «تاسیس دولت اسلامی» با کمک سلاح و آتش شدند، در حالی‌که در واقع ابزار آمریکا برای نابودی مسلمانان به دست مسلمانان بودند.

    شیوه های تبلیغاتی داعش
    داعش، سازمانی تروریستی است که با هدف تاسیس امارت اسلامی در سرزمین لبنان، سوریه و عراق شکل گرفت و شیوه های مختلفی برای جذب نیرو داشت.
    داعش، برعکس طالبان توانست در مدت زمان کوتاه مناطق وسیعی از خاک عراق و سوریه را تصرف و قوانین شریعت از دید خود (تکفیری) را در آنجا حاکم کند . این سازمان توانست با استفاده از شعارهای پوپولیستی، فقر جوانان منطقه و با تاکید بر موفقیت های خود در عراق، ستمدیدگان انقلاب های مختلف و افراد کم سواد منطقه را به سمت خود جذب نماید به طوری که بدنه گردان های داعش را اتباع عراق و یمن تشکیل می داد اما به تدریج اتباع کشورهای نسبتا پیشرفته تر نظیر آذربایجان و قزاقستان هم به داعش پیوستند .
    داعش شیوه های مختلفی برای جذب نیرو داشت از جمله این شیوه ها ارائه مطالبی گلچین شده از کشتار زنان و کودکان توسط نیروهای اسد و ائتلاف آمریکا در سوریه و عراق به افرادی که دانش دینی چندانی نداشتند بود و به این وسیله افراد را برای جذب تحت تاثیر قرار می دادند .
    وعده برطرف کردن مشکلات مالی به خانواده های بی بضاعت و جذب جوانان انان با وعده حل مشکلاتشان دیگر شیوه داعش برای جذب نیرو بود و به این ترتیب پس از رسیدن فرد اجیر شده به اردوگاه برای آموزش نظامی، برای اینکه وابستگی اش را بیشتر کنند، او را تحت فشار قرار می دادند تا ازدواج کند و برای این افراد هیچ راه بازگشتی نبود و در صورت پشیمانی، دادگاهی شدن آنان توسط داعش حتمی بود
    به این ترتیب جوانان با انگیزه های مختلف از انتقام خون بستگان گرفته تا انگیزه های سیاسی و گرایشهای افراط گرایانه دینی جذب داعش می شدند. عوامل انگیزشی داعش نیز با توجه به اهداف، محل استقرار و قشر اجتماعی نیروها متفاوت بود.
    استفاده از شبکه های اجتماعی از دیگر شیوه های جذب افراد در داعش بود ،به این ترتیب که عوامل داعش ابتدا با طرح موضوعات سوال برانگیز توجه مخاطبان را جلب می کردند ، سپس با مخاطبانی که در بحث شرکت می کردند، ارتباط برقرار و از آنها خواسته می شد تا به داعش بپیوندند.

    نقش سیا در تشکیل داعش
    در اسناد منتشر شده از سوی ادوارد اسنودن، پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی آمریکا آمده است: سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی در شکل گیری داعش نقش داشتند و در عملیاتی با نام 'لانه زنبور' گروه داعش را تشکیل دادند.
    وی فاش کرد: گروه داعش برای حمایت از اسرائیل تشکیل شده و هدف عملیات 'لانه زنبور' تشکیل گروهی با شعارهای اسلامی است که تندروها را از سراسر جهان جذب کند و بر اساس اندیشه های تکفیری، سلاح خود را به سوی کشورهای مخالف موجودیت اسرائیل نشانه بگیرد.
    اسنودن همچنین فاش کرد: سرکرده داعش دوره فشرده‌ای را به مدت یک سال زیر نظر عوامل موساد پشت سر گذاشته و در این دوره آموزش های نظامی و سخنوری دیده است.
    گروه داعش با ارتکاب جنایت های بیشمار و کشتار بیرحمانه و کوچ دادن اجباری مردم در مناطق مختلف سوریه، عراق و لبنان پیروی از تفکر صهیونیسم را ثابت کرده است.
    «جیمز ولسی»، رئیس سابق سازمان «سیا» در این زمینه می گوید: «سیا برای جهان اسلام طرحی خواهد ریخت که آن را درگیر انقلاب‌های داخلی کند، انقلاب‌هایی که با تکیه بر تعصب‌گرایی، طایفه‌گرایی و مذهب‌گرایی تقسیم این جهان را به دنبال داشته باشد و زمینه نفوذ و تسلط آمریکا بر آن را فراهم کند'.
    هیلاری کلینتون وزیر خارجه سابق آمریکا نیز در کتاب خود با عنوان 'گزینه‌های دشوار' سخنان غافلگیر کننده‌ای مطرح و اذعان کرده که داعش در واقع ساخته دست آمریکا با هدف تقسیم خاورمیانه است.
    وی در کتاب خاطرات خود می نویسد : ما وارد جنگ عراق،‌ لیبی و سوریه شدیم و همه چیز بر وفق مراد و بسیار خوب بود اما ناگهان انقلاب مصر در 30 ژوئن رخ داد و همه چیز ظرف 72 ساعت تغییر کرد.
    کلینتون در ادامه آورده است: من به 112 کشور جهان سفر کرده بودم و با برخی از دوستان این توافق حاصل شد تا به محض اعلام تاسیس داعش این گروه به رسمیت شناخته شود اما ناگهان همه چیز فروپاشید. توافق شده بود تا دولت اسلامی(داعش) در روز 5 / 7 / 2013 اعلام شود و ما منتظر اعلام تاسیس آن بودیم تا ما و اروپا هرچه سریعتر آن را به رسمیت بشناسیم.
    این اعترافات هر چند در فضای رسانه ای با تایید و تکذیب های مختلف در ابتدای انتشار مواجه شد اما وقتی ترامپ در رقابت های انتخاباتی با هیلاری کلینتون بر نقش امریکا در پیدایش داعش تاکید کرد و کسی هم ان را تکذیب نکرد یا دست کم مدارکی برای رد ان ارائه نشد؛ نشانی بر تایید این اعتراف وزیر خارجه سابق امریکا در نقش این کشور در تشکیل گروه تکفیری تروریستی داعش بود.

  • منابع مالی داعش
    روزنامه آمریکایی 'نیویورک تایمز' به نقل از تحلیلگران موسسه 'رند' می نویسد :' دارایی های داعش با سقوط موصل در ژوئن 2014 ، حدود 875 میلیون دلار برآورد می شد، اما منابع درآمدهای اساسی این گروه در سال گذشته به شکل زیر بود: 600 میلیون دلار از طریق باج خواهی و اخذ مالیات درعراق، 500 میلیون دلار از ناحیه سرقت از بانک های دولتی عراق، 100 میلیون دلار از طریق فروش نفت و 20 میلیون دلار از طریق باج گیری برای آزادی گروگان ها.
    در این گزارش آمده است: داعش روزانه بیش از یک میلیون دلار از طریق باج خواهی و تحمیل مالیات درآمد کسب کرده است، و تحمیل مالیات بر درآمدهای کارمندان دولت عراق به میزان 50 درصد است که داعش در سال گذشته نیز 300 میلیون دلار از این راه به دست آورد. در کنار این باید درامد حاصل از سرقت نفت از عراق و سوریه و فروش ان به شرکتهای ترکیه ای را هم اضافه کرد که گروه ترویستی تکفیری داعش را در ردیف ثروتمندترین گروه های ترویستی جهان قرار داد.

    نقش سیا در نقل وانتقال منابع مالی داعش
    اما این حجم عملیات مالی و نقل و انتقال سلاح و تجهیزات بدون حمایت سیاسی و اطلاعاتی قدرتمند امکان پذیرنیست ، موسسه گروه نظارت محافظه کار دولت (Jodechial Watch)، در جریان رسیدگی به پروند? قضایی در سطح فدرال، اسنادی از دفتر وزارت دفاع آمریکا به دست آورد که حاوی مدارک محرمان? سازمان سیا بود.
    در یکی از گزارش های درزکرده از سازمان اطلاعات آمریکا به تاریخ 10 آگوست سال 2012 آمده است: 'سازمان القاعده و شاخه های وابسته به آن، نیروی دفاعی از گروه های مسلح مخالف در سوریه است که از حمایت غرب برخوردارند، بنابراین باید به منظور تضعیف دولت دمشق، با این گروه ها تعامل داشته باشیم.'
    در این گزارش محرمانه تاکید شده است: ایجاد داعش در منطقه شرقی سوریه، مسئله ای مطلوب است، زیرا به وسیله آن می توان سیاست های غربی را در منطقه گسترش داد.
    درادامه این گزارش خاطر نشان شده است: کشورهای غربی و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و ترکیه که حامی مخالفان سوری هستند، از ایجاد کشور سلفی علنی یا غیرعلنی در الحسکه و دیرالزور در سوریه استقبال می کنند، این همان چیزی است که حامیان مخالفان سوری می خواهند تا بتوانند به وسیل? آن، دولت سوریه را منزوی کنند.
    در این گزارش که به سندی رسمی تبدیل شده، آمده است: سازمان اطلاعات آمریکا، ظهور سازمان داعش در عراق و سوریه را پیش بینی کرده بود، اما به جای آن که این گروه را دشمن قلمداد کند، آن را برای ایالات متحده، سودمند می داند.
    هرچند آمریکا با تشکیل ائتلاف جنگ ضد داعش و تبلیغات رسانه ای سعی دارد خود را ضد داعش قلمداد کند، اما پیگیری مسیر حرکت سلاح های آمریکایی در منطقه، ثابت می‌کند که بخش زیادی از این سلاح ها به دست عناصر تروریستِ داعش رسیده است.


    آمریکا و آزمون حقوق بشر در بحرین
  • بحرین یکی از کشورهایی است که آمریکا متهم است در عرصه روابط با این کشور مولفه های حقوق بشری را نادیده انگاشته است. بسیاری از فعالان حقوق بشری آمریکا را متهم می کنند که نسبت به نقض گسترده حقوق بشر و سرکوب سیاسی در بحرین واکنش جدی از خود نشان نداده است.
    در این میان، حتی برخی از فعالان سیاسی در آمریکا معتقدند بی توجهی به وضعیت حقوق بشر در بحرین حتی باعث می شود منافع درازمدت سیاسی و امنیتی آمریکا نیز به خطر بیافتد. از این منظر، تحقق این منافع در گرو برخورد اصولی تر و جدی تر کاخ سفید با وضعیت حقوق بشر در بحرین است.

    مساله اما اینجا است که حجم سرکوب های سیاسی و نقض حقوق بشر در بحرین به حدی بالا است که محدود بودن مواضع آمریکایی ها به اتخاذ این نوع مواضع بی خاصیت و نمایشی، بیش از پیش ادعای آمریکا در دفاع از حقوق بشر را زیر سوال می برد.
    به نظر می رسد واشنگتن مانند بسیاری از موارد دیگر در روابط خارجی خود، این بار هم در موضوع بحرین با یک دوگانگی روبرو است. حال باید دید گذر زمان و فشار افکار عمومی باعث تغییر در رویکرد کاخ سفید می شود یا حمایت های آمریکایی از ناقضان حقوق بشر ادامه خواهد داشت؟

    یکی از مهمترین مولفه های سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه حضور نظامی در خلیج فارس است؛ حضوری که بیش از هر چیز با هدف تضمین انتقال امن انرژی از این منطقه است. البته در معنای وسیع تر، حضور آمریکا در خلیج فارس در ادامه سیاست حفظ هژمونی آمریکا در مناطق مختلف از جمله خاورمیانه است.
    در این میان، بحرین برای آمریکا نقش پررنگی در اجرایی شدن این هدف دارد. بحرین سال ها است که مرکز ثقل حضور آمریکا در آبهای خلیج فارس به شمار می رود. بنابراین حفظ و استمرار روابط نزدیک با دولت منامه، اولویت اساسی برای کاخ سفید بوده است.
    از سوی دیگر، دولت بحرین نیز همواره تمایل به داشتن روابط نزدیک با قدرت های منطقه ای همچون عربستان سعودی و فرامنطقه ای همچون آمریکا داشته است. دولتمردان بحرین، تلاش کرده اند تا خلاهایی همچون وسعت کم سرزمینی، جمعیت اندک و... را از طریق اتکا به قدرت های خارجی پر کنند. همین مساله خود باعث شکاف بین دولت و ملت در بحرین شده است.
    تبعیض علیه اکثریت شیعه مذهب، نظام بسته حکمرانی، نبود رقابت سیاسی و محدود بودن آزادی های سیاسی در بحرین نشان می دهد که حاکمان این کشور به جای توجه به داخل، نقطه اتکای خود از نظر سیاسی و حتی امنیتی را در خارج از این کشور قرار داده اند.
    حدود پنج سال پیش که آتش اعتراض های مردمی در بحرین شعله ور شد، دولتمردان بحرینی برای غلبه بر موج اعتراض ها ناگزیر شدند که از نیروهای سعودی بخواهند تا با ورود به کشورشان، اعتراض ها را سرکوب کنند.
    دولت بحرین دور تازه ای از فشارها علیه فعالان سیاسی مخالف در این کشور را آغاز کرده است. در این راستا یکی از عجیب ترین اقدام های دولت بحرین، سلب تابعیت از «شیخ عیسی قاسم» مرجع عالی شیعیان این کشور بود. پیش از آن نیز، فعالیت حزب «الوفاق» که اصلی ترین و فراگیرترین حزب مخالف در این کشور است، به حکم دادگاه به حالت تعلیق درآمد. حکم زندان «شیخ علی سلمان» دبیرکل این گروه هم از چهار به 9 سال افزایش پیدا کرد.
    این فشارها در حالی است که قاطبه اصلی جریان مخالف در بحرین رویکردهای مسالمت آمیز و اصلاح طلبانه دارند و مخالف روش های تند و براندازانه هستند.
    در برابر، برخوردهای سخت و سرکوبگرانه با جریان ها و شخصیت های مخالف دولت بحرین نشان می دهد که دولتمردان این کشور حاضر به پذیرش خواست مخالفان مبنی بر اصلاحات نیستند و از طریق بالابردن هزینه اعتراض و مخالفت درصدد خاموش کردن شعله های نارضایتی هستند. این در حالی است که بسیاری معتقدند این روش های سرکوبگرانه در بلندمدت، پایه های مشروعیت سیاسی حکومت را سست می کند و حتی ممکن است به تندروانه (رادیکال) شدن خواسته ها و روش های مخالفان نیز منجر شود.
    فارغ از اینکه سرکوب گسترده سیاسی در بحرین تا چه اندازه هدف حاکمان این کشور محقق کند، رفتار رهبران منامه در تضاد آشکار با اصول شناخته شده حقوق بشر و آزادی سیاسی در جهان امروز است.
    فعالان و نهادهای حقوق بشر بین المللی همچون سازمان دیده بان حقوق بشر و عفو بین الملل بارها دولت بحرین را به نقض حقوق بشر متهم کرده اند. فعالان حقوق بشر بارها از دولت های غربی خواسته اند تا نسبت به نقض گسترده حقوق بشر در بحرین جدی تر رفتار و در روابط خود با دولت این کشور تجدیدنظر کنند.
    آمریکا که روابط نزدیک و راهبردی با دولت بحرین دارد همواره از جمله کشورهایی بوده که از آن خواسته شده تا به تجدید نظر در روابط خود با این کشور خاورمیانه ای بپردازد.


    بازخوانی جنایت جنگی آمریکا در هیروشیما و ناکازاکی

  • تاریخ بشر پرونده ای قطورتر و سیاه تر از پرونده جنایات جنگی دولت ناقض حقوق بشر آمریکا سراغ ندارد ، کشتار 220 هزار نفر از مردم بی گناه شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن با سلاح های اتمی آمریکا در چنین روزی درسال 1945، نمونه بارز این جنایات هستند
    69 سال پیش در روز ششم آگوست سال 1945 در حالی که جنگ جهانی دوم رو به پایان بود آمریکا برای دست یافتن به منافع نامشروعی که برای خود تعریف کرده بود و همچنین برای این که آمریکا را به عنوان قهرمان و فاتح جنگ به دنیا القاء کند و در درازمدت سیاست های سلطه جویانه خود را بر دنیا تحمیل کند بزرگترین و وحشتناک ترین جنایات ضد بشری طول تاریخ را با دستور مستقیم و امضای هری ترومن رییس جمهوری وقت آمریکا و با استفاده از سلاح کشتار جمعی هسته ای علیه مردم بی گناه شهرهای هیروشیما و ناکازاکی مرتکب شد.
    جنایت های هولناکی که بخاطر گستردگی ابعاد ضد انسانی ، ضد حقوق بشر ، ویران کننده و نابود کننده آن هیچگاه اطلاع رسانی درستی در باره آن ها صورت نگرفته است .

    بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی

    بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی دو عملیات اتمی بودند که در زمان جنگ جهانی دوم به دستور هری ترومن، رئیس جمهوری وقت آمریکا، علیه امپراتوری ژاپن انجام گرفت. در این دو عملیات، دو بمب اتمی به فاصله 3 روز بر روی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد که باعث ویرانی و کشتار گسترده شهروندان این دو شهر شد. حدود 220٬000 نفر در اثر این دو بمباران اتمی جان باختند که بیشتر آنان را شهروندان غیرنظامی تشکیل می دادند.
    بیش از نیمی از قربانیان جنایت های جنگی بلافاصله هنگام بمباران کشته شدند و بقیه تا پایان سال 1945 بر اثر آثار مخرب تشعشعات رادیواکتیو جان خود را از دست دادند.

    جزئیات انفجار بمب اتمی امریکا بر فراز هیروشیما

    ساعت 15/8 صبح روز دوشنبه ششم ماه آگوست سال 1945 بمب Little Boy (پسر کوچلو) توسط هواپیمای آمریکایی ب - 29 بر فراز شهر هیروشیما رها شد که 42 ثانیه بعد در ارتفاع 580 متری بالای شهر منفجر شد.
    ابتدا برق آبی - سفید کورکننده ای درخشید و در کسری از ثانیه گرمایی معادل هزاران درجه سانتیگراد در هوا پخش شد.
    آن هایی که در وسط مهلکه گیر افتاده بودند ، خوش بخت ترین مردگان بودند. بعضی ها شان بخار شدند ، بعضی دیگر به ذرات سوخته خیلی ریزی تبدیل شدند ، اما ... عذاب دیگری منتظر آن هایی بود که دورتر از محل انفجار ایستاده بودند. گرمای شدید تخم چشم های آن ها را که با تعجب به انفجار زل زده بودند ترکاند. پوست آنها از بدن شان جدا می شد و روی زمین می افتاد ، اما هنوز موج اصلی انفجار شروع نشده بود.
    با راه افتادن موج انفجار از مرکز انفجار با سرعت صوت که با قدرت تخریبی بسیار بالا همراه بود جمجمه عابران از موج انفجار می ترکید و بدن های شان متلاشی می شد و به اطراف می پاشید.
    کمی دورتر هیکل های سوخته زیر آوار ناشی از موج انفجار له شدند تا به بدترین مرگی که تصور آن را نمی کردند بمیرند.

    هیروشیما پس از اصابت بمب هسته ای آمریکا

    یادمان بمباران هسته ای هیروشیما، تنها ساختمانی است که در نزدیکی محل انفجار قرار داشت و بصورت کامل تخریب نشد.
    برای تاثیر تخریبی و وارد کردن تلفات هرچه بیشتر، انداختن بمب طوری تنظیم شده بود که 580 متر بالای سطح زمین منفجر شود. انرژی تولید شده توسط این بمب برابر بود با انرژی حاصل از 15 کیلوتن تی ان تی. فعل و انفعالات اتمی در مرکز این بمب باعث گرمائی حدود چندین میلیون درجه سانتیگراد شد. این گرمای عظیم هر چیزی را تا شعاع یک و نیم کیلومتری مرکز اصابت بمب بطور کلی ذوب کرد مردمی که از فاصله دور انفجار پسر کوچلو را در آسمان هیروشیما مشاهده کردند می گفتند که خورشید دیگری را در آسمان دیده اند.
    دو سوم ساختمان های هیروشیما از جمله کارخانه های فولادسازی و صنعتی چون میتسوبیشی در اثر این بمباران نابود شدند. تنها چیزی که از شهر باقی ماند ساختمان تالار ترویج صنعتی استانی هیروشیما بود که انفجار، بالای گنبد این بنا رخ می دهد و به خاطر قرار گرفتن در کانون مرکزی انفجار، کاملاً ویران نشد.
    هیروشیما دیگر آن جزیره سبزی که در سابق معنی می داد نبود. رنگ همه جای شهر عوض شده بود ، قهوه ای مایل به قرمز ، و بوی کباب ناشی از اجساد سوخته شده در همه جا به مشام می رسید که چند ساعت بعد به بوی تهوع آوری در فضای مرده شهر تبدیل شد.
    ... اما این هنوز پایان ماجرا نبود ، قرار بود تا آخر سال 140 هزار نفر از این حادثه بمیرند ، تشعشعات نامرئی ناشی از انفجار بمب اتمی نه تنها این قرار را برآورده کرد ، بلکه تا سال ها بعد هنوز از مردم ژاپن قربانی می گرفت ، هزاران نوزاد ناقص الخلقه به دنیا آمدند و هزاران بیمار که از انواع بیماری ها ، به خصوص سرطان خون - لوکمی - یکی یکی می مردند.
    هیچ کدام از یازده خدمه هواپیمای ب - 29 که صرفا برای حمل همین بمب ˈپسر کوچولوˈ آماده شده بود ، نمی دانستند که چه چیزی را حمل می کنند ، فقط خلبان ˈتیبتزˈ از ماجرا خبر داشت . یکی از خدمه ها که مسوول فیلم برداری از حادثه بود ، ناگهان فریاد زد ˈ خدای بزرگ ! ما چه کردیم؟ ˈ ، اما نگاه سرد و بی تفاوت خلبان به او فهماند که باید ساکت باشد.
    در سال اول انفجار اتمی هیروشیما فقط 140 هزار نفر مردند و مردگان سال های بعد هم به بهانه های بی شمار دیگری می توانستند بمیرند که حالا به بهانه بیماری های ناشی از تشعشعات اتمی مردند!!

    بمباران ناکازاکی

    محل شهر ناکازاکی در استان ناگازاکیدو روز پس از بمباران هیروشیما و بر خلاف انتظار و میل آمریکا، دولت شوروی به امپراتوری ژاپن اعلان جنگ داد و نیروهای ارتش سرخ شوروی به مواضع ژاپن در منچوری یورش بردند. ورود شوروی به جبهه جنگ اقیانوس آرام باعث شد که دولت آمریکا مصمم شود هرچه سریعتر جنگ را به نفع خود و بدون مشارکت شوروی خاتمه دهد. در این راستا استفاده بیشتر از سلاح هسته ای ساده ترین راه فشار بر ژاپن بود، و نیروهای مسلح آمریکا برای استفاده مجدد از بمب هسته ای نیازی به مجوز جدید دولت نداشتند؛ زیرا مجوزی که ترومن برای حمله اتمی صادر کرده بود اجازه استفاده از بمب های جدید را می داد.
    بر اساس اطلاعات هواشناسی نیروی هوایی آمریکا، بازهٔ زمانی مساعد برای حمله دوم به ژاپن سه روز پس از حمله اول پدیدار می شد، و باید از این بازه حداکثر استفاده به عمل می آمد. هدف بعدی برای بمباران هسته ای، شهر کوکورا بود که صنایع گسترده نظامی و اسلحه سازی در آن وجود داشت. در ابتدای ماموریت بر اساس گزارش هواشناسی، دید مناسبی برای هدفگیری بر فراز کوکورا وجود داشت. اما وقتی هواپیمای بمب افکن به حدود منطقه مورد نظر رسید، تمام آسمان شهر با دود و غبار پوشیده شده بود و امکان پیدا کردن هدف را از میان برده بود. علاوه بر دید کم، پدافند هوایی و ظاهر شدن هواپیماهای شکاری ژاپن مساله را کمی بغرنج کرده بود. پس از صرف نظر از بمباران منطقه کوکورا، بمب افکن آمریکایی فقط سوخت کافی برای بازگشت به پایگاه هوایی در اوکیناوا داشت. فرمانده عملیات تصمیم گرفت که بجای رها کردن بمب اتمی در دریا و یا بازگرداندن آن به پایگاه، بهتر است آن را بر روی ناکازاکی بیندازند که در مسیر بازگشت بمب افکن به پایگاه هوایی در اوکیناوا قرار داشت و یکی از اهداف کم اهمیت تر آمریکا در ژاپن محسوب می شد. آسیبهای وارده به هیروشیما به مراتب بیشتر از ناکازاکی بوده است چرا که هیروشیما شهری صاف بوده و تشعشعات هسته ای تمام شهر را در نوردید ولی ناکازاکی حالتی داشت که شهر در میان دو دره تقسیم شده بود و نصف شهر در یک دره و نصف دیگر در دره مجاور قرار داشت و با رهاسازی بمب هسته ای در یکی از دره ها بخش دیگر شهر که در دره دیگر قرار داشت به مراتب آسیب کمتری دید
    به این ترتیب در تاریخ پنجشنبه 9 آگوست سال 1945 میلادی، بمب دیگری به نام مرد چاق (Fat Man) بر روی شهر ناکازاکی انداخته شد.
    پس از نابودی ناکازاکی، ژاپن مجبور به تسلیم شد.
    بمباران هسته ای هیروشیما و ناکازاکی تا به امروز تنها موارد استفادهٔ جنگی از سلاح هسته ای در جهان است. پس از این دو بمباران، دولت ژاپن تسلیم شد.

    ممنوعیت نوشتن در باره هیروشیما و ناکازاکی در آمریکا

    نوشتن در باره بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا تا سال ها در این کشور جزء مطالب ممنوعه بود.
    نخستین بار جان هرسی ، در گزارشی با عنوان هیروشیما در مجله نیویورکر ، مردم آمریکا را که تحت تاثیر تبلیغات رسانه ای ، از پیروزی در جنگ خوشحال و سرمست بودند متوجه کار کثیف و جنایت جنگی سیاست مداران شان در ژاپن کرد. اما عکس ها و فیلم های حادثه ، سال ها جزء مدارک طبقه بندی شده امنیتی باقی ماند.

    بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی فاقد ارزش نظامی بود
    یک کارشناس مسائل نظامی گفت: بمباران اتمی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم و در سال 1945 ، اساسا فاقد هرگونه ارزش و اهمیت نظامی بود.
    سرتیپ بازنشسته سیاوش جوادیان جانشین اسبق رییس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران در گفت وگو با خبرنگار ایرنا اظهار کرد: اقدام آمریکا در استفاده از سلاح کشتار جمعی اتمی علیه مردم بی دفاع غیر نظامی شهرهای هیروشیما و ناکازاکی نه تنها هیچ گونه ارزش نظامی نداشت، بلکه تنها باعث تخریب و تضعیف روحیه مردم و نظامیان ژاپن شد.
    وی افزود: آمریکایی ها با این اقدام غیر انسانی خود در واقع خواستند به دولت و ارتش ژاپن بگویند که اگر به جنگ ادامه بدهند شهرهای دیگر این کشور نیز همینطور بمباران خواهند شد و تلفات ، خسارات و ضایعات بسیار سنگینی بر آنها وارد خواهد شد.
    وی ادامه داد حمله اتمی به غیر نظامیان در هیروشیما و ناکازاکی اگرچه از نظر نظامی ارزشی نداشت ، اما از نظر تخریب روحیه مردم ژاپن و منع کردن امپراتور و سران این کشور به ادامه جنگ احتمالا تاثیر گدار بود.
    این نظامی عالیرتبه بازنشسته گفت: کشتار بی رحمانه 220 هزار نفر از مردم غیر نظامی در ظرف مدت بسیار کوتاهی به وسیله سلاح ممنوعه کشتار جمعی هسته ای بر تصمیم امپراتور ژاپن در اعلام تسلیم در مقابل ارتش آمریکا موثر واقع شد.
    جوادیان با بیان این که نظامیان ژاپنی در سال 1945 و در جریان جنگ با ارتش آمریکا به شکلی خیلی شجاعانه و قهرمانانه در مقابل ارتش آمریکا می جنگیدند ، اما به ناگهان و به شکلی کاملا غافلگیرانه و ناجوانمردانه مردم غیرنظامی در هیروشیما و ناکازاکی به فاصله سه روز با بمب اتمی مورد حمله قرار گرفتند و این مساله باعث شد که مسوولان ژاپن در آن زمان به این جمع بندی برسند که اگر به جنگ ادامه بدهند ممکن است که شهر بزرگتری در ژاپن با سلاح کشتار جمعی اتمی آمریکا مورد هدف قرار بگیرد و در نهایت این شد که دولت و ارتش ژاپن تصمیم گرفتند از جنگیدن با آمریکایی ها کوتاه بیایند و تسلیم بشوند.


    بررسی نمونه‌ای از جنایت آمریکا علیه سرخ‌پوستان

  • روایتی از قتل عام سرخ‌پوستان آمریکا در زانوی زخمی
    در سال 1890 در منطقه ووندد نی (wounded knee) کشتار مستقیم سرخ‌پوستان در راستای پاکسازی بومیان آمریکا برای تصاحب سرزمین آنها صورت گرفت که در جریان این قتل عام بیش از 200 سرخ‌پوست قبیله 350 نفری لاکوتا در کم‌تر از یک ساعت کشته شدند.
    اقوام سرخپوست آمریکای شمالی از بازماندگان گروه‌هایی هستند که در حدود بیست هزار سال پیش از میلاد از نواحی سرد شمال سیبری گذشته و به قاره جدید وارد شده بودند. پس از ورود اروپاییان به قاره امریکا برخورد میان اروپاییان تازه وارد و ساکنان قدیمی در کشور آمریکا بحران ها و تضادهایی بوجود آورد که تا مدت‌ها به‌صورت جنگ و کینه ادامه پیدا کرد. سرخپوستان آمریکا سرگذشت بسیار غم‌انگیزی داشته‌اند. آنها دو ضربه ویرانگر و نابودکننده را به خود دیدند، یکی قتل‌عام قبایل آنها بود که به دست فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها و تا حدودی اسپانیایی‌ها انجام شد و دیگری آواره کردن و تبعید نمودن قبایل سرخپوست بود که بعدها و بخصوص در نیمه دوم قرن نوزدهم به دست دولت مرکزی آمریکا انجام گرفت. اروپاییان سرخپوستان را می‌کشتند تا اموال و املاکشان را غارت و تصاحب کنند و آمریکایی‌ها آنها را کوچ می‌دانند تا در سرزمین‌هایشان راه‌آهن سراسری بنا کنند و یا به جای چراگاه‌های آنها کشتزارهایی عظیم و باغ‌هایی انبوه را برای خود بسازند. در سال 1890 در منطقه ووندد نی (wounded knee) کشتار مستقیم سرخ‌پوستان در راستای پاکسازی بومیان آمریکا برای تصاحب سرزمین آنها صورت گرفت که در جریان این قتل عام بیش از 200 سرخ‌پوست قبیله 350 نفری لاکوتا در کم‌تر از یک ساعت کشته شدند.این در حالی است که تعداد زیادی از کشته‌شدگان را زنان و کودکان تشکیل می‌دادند.

    قبیله لاکوتا تحت فشار
    در سال ۱۸۳۰، اندرو جکسون، دستوری صادر کرد که به نام «قانون سرخ‌پوست زدایی» مشهور گشت.[1] بر اساس این قانون، سرخ‌پوستان را از زمینهای خود در شرق آمریکا به سمت زمین‌های بایر غرب رود میسیسیپی مهاجرت داده می‌شدند. هدف این قانون نقل مکان پنج قبیله سرخپوستی 'چروکی'، 'چیکساو'، 'چاکتا'، 'کریک' و 'سمینول' از سرزمین‌هایشان در نواحی جنوب شرقی آمریکا به 'سرزمین سرخپوستان' (منطقه‌ای در شرق ایالت اوکلاهامای فعلی) بود. مهاجرت بزرگ قوم چروکی در سال ۱۸۳۸ از جورجیا به سمت غرب، از همین قسم مهاجرت‌های دولتی بود که به «رد اشک‌ها» [2] شهرت پیدا کرد. در این سفر ۲۰۰۰ کیلومتری، ۴۰۰۰ سرخ‌پوست جان خود را از دست دادند. این سرخ‌پوستان به زمین‌های مخصوصی در غرب آمریکا مهاجرت داده شدند که امروزه به زمین‌های اختصاصی[3] معروف‌اند. سرخ ‌پوستان آمریکایی با ورود اروپاییان با بیماری‌های همه‌گیر، نابودی فرهنگ و از دست رفتن خاک روبرو شدند. برخی قبایل سرخ‌پوستان به مدت دو قرن در بردگی سفیدپوستان بودند و برخی دیگر در جنگ‌ها و پاکسازی‌های جمعی همانند کشتار زانوی زخمی به نابودی کشانده شدند؛ که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

    در سال‌های پیش از وقوع قتل‌عام زانوی زخمی، دولت ایالات‌متحده همواره قبیله لاکوتا را تحت‌فشار قرار می‌داد تا بخش‌های بیشتری از اراضی خود را تسلیم دولت این کشور بکنند. یکی از منابع اصلی برای تغذیه سرخ‌پوستان، گاومیش کوهان‌دار بود که به دلیل اعمال فشارهای مداوم از سوی دولت آمریکا، گاومیش کوهان¬ دار آمریکایی و دیگر گونه‌های حیوانی که این قبیله آنها را پرورش می‌داد، با خطر انقراض مواجه بودند. علاوه بر این کنگره امریکا پذیرفته بود در صورت مهاجرت سرخ‌پوستان به سرزمین‌های اختصاص داده‌شده خوراک، پوشاک و مسکن آنها را تأمین کرده و از این مناطق در مقابل تجاوز زمین‌خواران و معدنچی‌ها حفاظت کند اما کنگره هیچ‌گاه به وعده خود عمل نکرد و از انجام تعهدات خود سرباز می‌زد. فشار دولت از یک سو و تجاوز افرادی از گوشه و کنار کشور به این منطقه به دلیل سهل‌انگاری‌های دولت، سبب بروز ناآرامی در این منطقه شده بود.

    زانوی زخمی،داکوتای جنوبی، در سال1980 بیش از 100 نفر از قبیله سو در داکوتای جنوبی توسط سواره نظام آمریکا قتل عام شدند
    اوایل دسامبر سال 1890 به مقامات دولتی آمریکا گزارش رسید که سرخپوستان قبیله سیو در حال رقص ارواح(Ghost Dance) هستند. رقص ارواح یک جنبش معنوی است که در اواخر دهه 1880 میلادی شروع شد. بناین گذار این جنبش ووکا(Wovoka) بود، او خود را مسیحی می‌دانست که به زمین آمده تا سرخ پوستان را برای رهایی آماده کند. ووکا معتقد بود روزی خواهد آمد که سرخ پوستان به سرزمین های خود باز خواهند گشت و در صلح و آرامش به زندگی خود ادامه خواهند داد. او ادعا می‌کرد که اجرای رقص ارواح باعث می‌شود این رویا به واقعیت تبدیل شود. در آن زمان شرایط برای سرخ پوستان در سرزمین ها اختصاص داده شده برای آنها بسیار دشوار بود و آنها نیاز به چیزی داشتند تا به آنها امید بدهد به همین دلیل آموزه‌ها ووکا به سرعت در بین سرخ پوستان گسترش یافت.

    سرخ پوستان در محاصره
    نیروهای ارتش امریکا که توانایی درک ماهیت صلح طلبانه رقص ارواح را نداشتند، تصور کردند که پس از این اعمال سرخ‌پوستان درصدد پس گرفتن اراضی خود از سفید پوستان بر‌آمده و حمله خواهند کرد. به همین دلیل مقامات دولتی آمریکا با شنیدن این خبر تصمیم به حمله به سرخ‌پوستان را گرفتند. در 28 دسامبر 1890 اسپاتد الک (Spotted Elk)، رئیس قوم لاکوتا مینی¬کونجو (Miniconjou Lakota) و 350 تن از پیروانش توسط یگان هفتم کاوالری دولت ایالات‌متحده، به سرپرستی ژنرال ساموئل ویتسید، محاصره شدند.

    جان شنگرو (John Shangreau)، مفسر و پیش¬آهنگی که یک نسلش به سرخ‌پوستان بازمی‌گردد، پیشنهاد کرد که آنها فوراً خلع سلاح نشوند، چراکه ممکن است منجر به خشونت شود. سربازان ۸ کیلومتر راه طی کردند تا به کنار رود زانوی زخمی و محل کمپ سرخ‌پوستان رسیدند. عصر آن روز، سرهنگ جیمز فورثیت و دیگر سربازان نیز به آنها پیوستند تا بدین ترتیب شمار سربازان به ۵۰۰ نفر برسد.

    تعدادی از اجساد باقی مانده از قتل عام در زانوی زخمی در سال 1890.جنگ های سرخ پوستان با امریکا در قرن 19
    سربازان اردوگاه اسپاتد الک را محاصره کردند و 4 مسلسل با آتشبار سنگین را در اطراف آن مستقر کردند. در روز حمله (29 دسامبر)، سرهنگ فورثیت دستور داد که افراد قبیله فوراً منازل خود را تخلیه کنند و با وجود آنکه می¬دانست این مناطق به صورت قانونی متعلق به سرخپوستان ¬¬¬است، دستور داد تخلیه مناطق هر چه سریعتر انجام شود. در این حین فردی به نام «پرنده زرد»[4] سعی داشت با رقص روح اعتراض خود را به این اقدامات ابراز کند. با بالا گرفتن تنش سربازان به فرد دیگری به نام «گرگ مشکی»[5] دستور دادند سلاحش را تحویل دهد. او که کر بود، قادر به شنیدن حرف¬های سربازان نبود. سربازان وی را تهدید کردند که اگر سلاح را تحویل ندهد، به وی شلیک خواهند کرد. در این حین یکی دیگر از سرخپوستان فریادزد: 'گرگ مشکی کر است. او نمی¬شنود شما چه می¬گویید' و به سمت وی رفت تا وی را متقاعد کند سلاحش را زمین بگذارد.
    قتل‌عام در یک ساعت
    اما سربازان با نادیده گرفتن صحبت¬های او، به گرگ مشکی شلیک کردند و وی را کشتند. و بدین ترتیب درگیری خونینی آغاز شد که در آن نه تنها مردان جنگجو، بلکه همه زنان و کودکانی نیز که سعی داشتند از مهلکه بگریزند و جان خود را نجات دهند، نیز به قتل رسیدند. از آنجایی که دو طرف درگیری در فاصله نزدیکی از هم قرار داشتند، نیمی از سرخپوستان حتی قبل از آنکه بتوانند دست به سلاح‌های خود ببرند، توسط مسلسل‌های اتوماتیک سربازان کشته شدند. تنها در عرض چند دقیقه، جنگ به پایان رسید و همه سرخپوستان به قتل رسیدند. در حالیکه سربازان با سلاح¬ های دستی به سوی مردان سرخپوست باقیمانده شلیک می‌کردند، دیگر سربازان با 4 مسلسل¬ اتوماتیک به سمت دیگر اردوگاه که زنان و کودکان در آن بودند، شلیک کردند و همه آنها را به قتل رساندند. به گفته سربازان، بسیاری از نیروهای نظامی کشته شده، با آتش خودی و به دلیل شلیک مسلسل‌های اتوماتیک کشته شده بودند. فرماندهان کنترل سربازانشان را ازدست‌داده بودند و برخی سربازان به سمت میدان نبرد یورش بردند تا با دستان خود سرخپوستان زخمی را به قتل برسانند.

    سربازان به دنبال زنان کودکانی که از معرکه گریختند
    برخی دیگر از سربازان نیز سوار اسب¬ های خود شدند و به دنبال زنان و کودکانی رفتند که توانسته بودند از مهلکه جان سالم به در برند. در برخی موارد حتی تا چندین مایل آنها را دنبال کردند تا توانستند در نهایت همه آنها را به قتل برسانند. در پایان جنگ که کمتر از 1 ساعت طول کشید، بیش از 200 سرخپوست و حدود 20 سرباز کشته شدند.پس از قتل‌عام به مدت 3 روز کولاک و برف شدید اجازه هیچ گونه اقدامی به محلی‌ها نمی‌داد و آنها قادر نبودند برای جمع ¬آوری اجساد اقدام کنند. پس از 3 روز گروه جمع¬ آوری اجساد هنگامی که برای جمع ¬آوری اجساد تلاش می¬ کردند، گروهی از اجساد را یافتند که بر روی هم انباشته شده بودند. این افراد که شامل زن¬ها و کودکان بودند، توانسته بودند از مهلکه بگریزند، به یک گودال رفته و در آنجا پنهان شوند. سربازان با تعقیب و یافتن زنان و کودکان، آنها را در آن گودال به رگبار بسته بودند. به گونه‌ای که گودال از اجساد پرشده بود.

    «گوزن مشکی»[یکی از اعضای قبیله اوگلا لاکوتا، درباره قتل‌عام صورت گرفته در زانوی زخمی می¬گوید:

    'من در آن زمان نمی‌دانستم که این واقعه تنها کشتار اعضای یک قبیله نبود. اکنون با تجاربی که در این سال¬ها به دست آورده ¬ام، وقتی دوباره به آن قتل‌عام می ¬نگرم، هنوز می¬توانم زنان و کودکانی را ببینم که قصابی شده‌اند و تپه‌ای که از جمع شدن اجساد آنها بر روی هم ایجاد شده بود، هنوز هم به همان وضوح در خاطرم هست. اکنون می‌توانم ببینم که آنچه در آن روز و در آن گل‌های خونین نابود شد، تنها یک قبیله سرخپوست نبود، بلکه امید مردم بود. یک امید زیبا و باارزش که به‌کلی نابود شد. حلقه اتحاد مردم ما را در آن روز از بین بردند و دیگر حتی درخت مقدس نیز مرده بود و وجود نداشت.'

    دادگاه نظامی برای تبرئه مسبب اصلی قتل‌عام
    پس از قتل‌عام، ژنرال نلسون مایلز، سرهنگ فورثیت را متهم کرد و درخواست خلع وی از قدرت را به دادگاه عرضه کرد. در یک دادگاه نظامی غیرسمی که به درخواست مایلز تشکیل شده بود، فورثیت به دلیل اشتباهاتی که در فرماندهی زیردستانش مرتکب شده بود، مقصر شناخته شد، اما مسبب قتل‌عام شناخته نشد و تبرئه شد.وزیر جنگ با تبرئه فورثیت موافقت کرد و وی را دوباره به عنوان فرمانده یگان هفتم کاوالری منصوب کرد. مایلز که معتقد بود فورثیت به صورت عمدی از فرمان‌ها پیروی نکرده بود تا سرخپوستان را نابود کند، اظهارات انتقادی خود نسبت به وی و دادگاهی که وی را تبرئه کرده بود، ادامه داد. مایلز بر این باور بود که قتل‌عام زانوی زخمی تنها به دلیل غفلت و سهل‌انگاری چند سرباز ساده نبود، بلکه یک کشتار برنامه¬ ریزی شده برای از بین بردن سرخپوستان بود.

    مدال افتخار برای کشتار سرخ‌پوستان
    چند روز بعد از این کشتار، ارتش به ۲۰ تن از سربازانی که در جریان این قتل‌عام، وحشیانه¬‌تر جنگیده بودند، مدال افتخار داد. محلی‌ها که به دلیل تلاش برای خاک‌سپاری اجساد منجمد شده سرخ‌پوستان، در روزهای پس از قتل‌عام، بسیار متأثر و خشمگین بودند، با گذاردن نام 'مدال بی‌اشتهایی' بر روی این مدال‌ها، خواستار بازپس‌گیری آنها شدند.ویلیام هاوک، یکی از اعضای قبیله داکوتا در این باره می‌گوید: مدال افتخار به معنی تشویق سربازانی است که دلاورانه جنگیده‌¬اند؛ اما آنها شجاعتی از خود نشان ندادند و تنها نشان دادند که تا چه حد می‌¬توانند ظالم باشند.سرانجام پس از کشمکش‌ها و اعتراض‌های فراوان، در سال ۲۰۰۱ کنگره ملی سرخ‌پوستان آمریکا اعطای مدال به سربازان را محکوم کرد و از دولت ایالات‌متحده خواست تا آنها را باطل کند.

    مقبره و یادبود کشته‌شدگان در زانوی زخمی (wounded knee)
    رود زانوی زخمی یکی از انشعابات رود سفید، واقع در جنوب غرب داکوتای جنوبی در ایالات‌متحده است. بر روی تپه‌ای که سربازان از آنجا به سرخپوستان شلیک کردند، مزاری دسته‌جمعی و کلیسایی بنانهاده شده است. در سال ۱۹۰۳ نیز بستگان افرادی که در این قتل‌عام کشته‌شده بودند، متن یادبودی در آنجا نوشتند که متن آن بدین‌صورت است: 'این متن یادبود از سوی بستگان و دیگر افراد قبیله اوگالالا و به عنوان یادبود اسپاتد الک (پا گنده) و دیگر افرادی که در جریان قتل‌عام ۲۹ دسامبر سال ۱۸۹۰ کشته شدند، نوشته‌شده است. سرهنگ فورثیت فرماندهی نیروهای ایالات‌متحده را بر عهده داشت. پا گنده رهبر بزرگی برای قبایل سرخپوست بود. او گاهی اوقات می‌گفت: 'من تا آخرین روزهای عمرم در صلح زندگی می¬کنم.' وی نیکی¬‌های بزرگی در حق سفیدپوستان و سرخ¬پوستان کرد. زنان و کودکان بی-گناه زیادی در این محل کشته‌شده‌اند.
  • انهدام هواپيماي مسافربري ايران توسط ناوگان آمريكا با 298 مسافر

  • در دوازدهم تيرماه 1367 شمسي برابر با سوم ژوئيه 1988 ميلادي، هواپيماي مسافري ايرباس ايران که از بندرعباس عازم دُبي بود، بر فراز آب هاي خليج فارس و در نزديکي جزيره 'هنگام' مورد هجوم يگان هاي دريايي متجاوز آمريکايي مستقر در آب هاي خليج فارس قرار گرفت و سقوط کرد.

    اين هواپيما در زمانی که ایران در نبرد با متجاوزین بعثی که مورد حمایت شرق و غرب قرار داشت با موشک ناو جنگي وينسنس مورد حمله عمدي نيروهاي تجاوزگر و جنايت پيشه شيطان بزرگ قرار گرفت حامل 298 مسافر و خدمه بود که تمامي آنها اعم از مرد و زن و کودک و نوجوان و کهنسال با وقوع اين جنايت فجيع به شهادت رسيدند.

    در ميان سرنشينان هواپيما، 66 کودک زير 13 سال، 53 زن و 46 تن تبعه کشورهاي خارجي نيز بودند که کشته شدند. ساقط کردن هواپيماي مسافربري جمهوری اسلامی ايران از سوي جنايتکاران آمريکايي، در حقيقت يکي ديگر از مراحل رويارويي استکبار جهاني با ملت بزرگ ایران براي تقويت متجاوزان عراقي در جبهه هاي جنگ بود.

    پس از سقوط اين هواپيما، مقامات آمريکايي براي توجيه اين جنايت نابخشودني، دلايل ضد و نقيضي عنوان کردند و کوشيدند اين اقدام خصمانه را يک اشتباه قلمداد کنند. اما با توجه به مجهز بودن کشتي جنگي وينسنس به پيشرفته ترين سيستم هاي راداري و رايانه اي و همچنين مشخص بودن نوع هواپيماي در حال پرواز، مسلم شد که احتمال اشتباه وجود نداشته و اين اقدام، کاملاً خصمانه بوده است.

    با اين حال مقام هاي آمريکايي پس از چندي، در توهيني آشکار به ملت ايران، مدال شجاعت بر گردن ناخداي اين ناو انداختند و بدين سان حمايت رسمي خود را از اين جنايت اعلام نمودند. به هر تقدير، اين جنايت نيز در کنار جنايات بي شمار دولت آمريکا، در پرونده سياه استکبار جهاني ثبت شد و لکه ننگ ديگري بر تارک آن جنايت پيشگان نقش بست


    به این فهرست باید حمایت بی دریغ دولت آمریکا از گروهک تروریستی منافقین مخالف نظام ایران و حمایت از رزیم بعث عراق و صدام در 8 سال جنگ تحمیلی علیه ایران را نیز اضافه کرد و این در حالی است که دولت آمریکا بارها اعلام کرده که نسبت به مسایل حقوق بشر جدی است اما همواره در سیاست خارجی خود نوعی دوگانگی را به کار بسته است. واشنگتن از طرفی درباره روابط با برخی کشورها مولفه های حقوق بشری را بیشتر مورد توجه قرار می دهد. در برابر، منافع و اولویت های امنیتی، سیاسی و اقتصادی آمریکا باعث می شود نقض گسترده حقوق بشر در برخی کشورها مورد چشم پوشی قرار گیرد.

خروج




درباره شورا

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در 22 بهمن 1357 و استقرار جمهوری اسلامی ایران، موضوع مشارکت مردم در عرصه‌های مختلف به عنوان نماد و تبلور عینی جمهوریت مورد توجه ویژه حضرت امام خمینی(ره) و سایر مسئولان کشور قرار گرفت.   ادامه...

 

سروش ايتا اينستاگرام آپارات ايميل

آمار بازدید

  • بازديدکنندگان آنلاين : 24

  • بازديد کنندگان اين صفحه : 202400

  • بازديدکنندگان امروز : 333

  • کل بازديدکنندگان : 485935

پیوندها