1399/06/05

انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر

در تاریخ هر ملت، فراز و نشیب‌های تلخ و شیرینی وجود دارد که تعیین‌کننده سرنوشت و سازنده فرهنگ آن ملت است. در این میان، شهادت رئیس‌جمهور مكتبی، محمدعلی رجایی و نخست‌وزیر محبوب محمد جواد باهنر و چند تن دیگر در حادثه¬ی انفجار دفتر نخست وزیری در هشتم شهریورماه 1360 که به آتش کین منافقان سوختند، از اهمیت بالایی در تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران برخوردار است.

انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر

مقدمه:

در تاریخ هر ملت، فراز و نشیب‌های تلخ و شیرینی وجود دارد که تعیین‌کننده سرنوشت و سازنده فرهنگ آن ملت است. در این میان، شهادت رئیسجمهور مكتبی، محمدعلی رجایی و نخستوزیر محبوب محمد جواد باهنر و چند تن دیگر در حادثه­ی انفجار دفتر نخست­وزیری در هشتم شهریورماه 1360 که به آتش کین منافقان سوختند، از اهمیت بالایی در تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران برخوردار است. توجه به این مناسبت مهم موجب شده است که روزهای دوم تا هشتم شهریورماه به عنوان «هفته دولت» شناخته ­شود. علت نام‌گذاری چنین هفته‌ای این است که دولت شهید رجایی، نخستین دولت مکتبی بود که پس از حاکمیت لیبرال‌ها بر کشور، عهده‌دار امور شد. این دولت در آن دوره بحرانی، بیشترین حد تلاش و کوشش را برای خدمت به اهداف مقدس انقلاب از خود نشان داد، تا آنجا که جان خویش را سر آن نهاد.

 

 

 

 

1-    شرح واقعه:

در ساعت 3 بعدازظهر روز هشت شهریور سال 1360 در یک اقدام تروریستی بی‌سابقه جلسه شورای امنیت کشور که با حضور محمدعلی رجایی رئیس جمهور، محمد جواد باهنر نخست وزیر، مسعود کشمیری جانشین دبیر شورای امنیت، تیمسار وحید دستجردی، اخیانی به جای فرماندهی ژاندارمری کل ، تیمسار کتیبه، سرورالدینی معاون وزیر کشور، خسرو تهرانی از اطلاعات نخست وزیری، کلاهدوز قائم مقام سپاه، تیمسار شرف­خواه معاون نیروی زمینی، سرهنگ وحیدی معاون هماهنگی ستاد مشترک، سرهنگ وصالی فرمانده عملیات نیروی زمینی و سرهنگ صفاپور فرمانده عملیات ستاد مشترک تشکیل شده بود، منفجر گردید و طی آن محمدعلی رجایی، محمد جواد باهنر و چند تن دیگر از حاضران جلسه به شهادت رسیدند.

گرچه انفجار هفتم تیر بزرگترین انفجار تروریستی تاریخ انقلاب اسلامی بود، اما نحوهی انفجار روز 8 شهریور 1360، آن هم در جلسهی شورای امنیت كشور، این واقعه را به مهمترین اتفاق تروریستی تاریخ انقلاب تبدیل كرد. نفوذ در شورای امنیت كشور و انفجار در این جلسه نشان داد كه عملیات نفوذ به بالاترین ردهها رسیده است.

در پی شهادت محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، طبق اصل یکصد و سی‌ام قانون اساسی "شورای موقت ریاست جمهوری" تشکیل شد تا امور کشور توسط این شورا مرکب از حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی ریاست مجلس شورای اسلامی و آیت‌الله موسوی اردبیلی رییس دیوان عالی کشور تا انتخاب رییس جمهوری جدید، اداره شود.

 شورای موقت ریاست جمهوری پس از استقرار در اولین گام در رابطه با واقعه بمب‌گذاری در دفتر نخست‌وزیری اطلاعیه‌ای صادر و با اعلام تعطیلی نهم شهریور در سراسر کشور پنج روز عزای عمومی اعلام کرد. در روز ۱۱ شهریورماه این شورا طی نامه‌ای به مجلس شورای اسلامی، حجت‌الاسلام مهدوی کنی را به عنوان نخست‌وزیر پیشنهاد کرد. در جلسه‌‌ همان روز مجلس، مهدوی کنی از ۱۹۶ رای ماخوذه با ۱۷۸ رأی موافق، ۱۰ رای مخالف و ۸ رای ممتنع به عنوان نخست‌وزیر رای اعتماد گرفت.

 هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس پس از اعلام نتیجه آرا گفت: «این رأی سطح بالا و قاطع مجلس شورای اسلامی به جناب آقای مهدوی در مورد نخست‌وزیری و این اعتماد کم‌سابقه را نسبت به یک نخست‌وزیر تبریک عرض می‌کنم و امیدواریم خداوند بایشان توفیق بدهد تا جبران این کمبودهایی که در اثر این حوادث پیش آمده است، بنمایند».

2-    عامل انفجار و چگونگی آن

عامل این انفجار مسعود كشمیری، جانشین دبیر شورای امنیت كشور بود كه در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی به نهادهای امنیتی نفوذ كرده بود. كشمیری ابتدا توسط علیاكبر تهرانی به كمیتهی مستقر در اداره دوم ستاد كل ارتش برده شد و سپس با حمایتهای محمد رضوی مسئول كمیتهی ضداطلاعات در نیروی هوایی شد. در تیرماه 1359 با وقوع كودتای نوژه، كشمیری به عضویت ستاد خنثیسازی كودتا درآمد و پس از مدت كوتاهی یكی از مهمترین عناصر این ستاد شد. او با تأسیس دفتر اطلاعات نخستوزیری و انتصاب خسرو تهرانی به ریاست این دفتر، در فروردین 1360 در فرایندی مشكوك وارد این دفتر شد و بدون اینكه حتی یك برگ فرم گزینش ارائه كند، به عنوان دبیری شورای امنیت كشور رسید و در جریان سرّیترین وقایع كشور در تابستان پر ماجرای سال 1360 قرار گرفت.

این انفجار با استفاده از ضبط صوت بزرگ کشمیری که مخصوص ضبط جلسات بود، صورت گرفت. کشمیری این ضبط را درست نزدیک رجایی و باهنر قرار می‌دهد و طبق معمول هر جلسه چای می‌ریزد و برای حاضرین می‌آورد. اما پس از گفت‌وگوی کوتاهی با خسرو تهرانی از جلسه خارج می‌شود. او پیش از خروج از جلسه کیف بزرگی را که همیشه همراه دارد با پا به نزدیکی رجایی هدایت می‌کند.

کشمیری از ساختمان نخست وزیری خارج می‌شود و در میدان پاستور نزد کسانی می‌رود که منتظر او بودند تا دبیر شورای امنیت را به یک نقطه امن انتقال دهند. همزمان صدای انفجار شدیدی منطقه را می‌لرزاند. مطابق نظر کارشناسان بمب از نوع خاص «تخریبی-آتش‌زا» بوده است و از حدود 2 پوند تی- ان- تی و مقداری منیزیم تشکیل که در یک کیف دستی جاسازی شده بود.

مرحوم زواره‌ای ماجرای آن دقایق را این گونه شرح می‌دهد: «مطابق با اظهارات بازجویی، که من دیدم، در روز انفجار نخست‌وزیری، آرایش نیروهای حاضر در نشستن، به این شکل بوده که رئیس‌جمهور در صدر میز [ضلع شمالی میز مستطیلی جلسه] و در سمت چپ او [ابتدای ضلع طولی چپ به سمت در خروجی] نخست‌وزیر، بعد صندلی وزیر کشور، بعد رئیس شهربانی و بعد نمایندگان نیروهای مسلح در دو طرف میز، در سمت راست رئیس‌جمهور [ابتدای ضلع طولی سمت راست رئیس‌جمهور] مکان منشی جلسه قرار داشت که «کشمیری» در آن روز روی آن صندلی نشست. کیف بمب را در کنار پای خود نزدیک به «شهید رجایی» کار گذاشت. «کشمیری» نمی‌بایست در آن جلسه شرکت کند و در صورت شرکت احتمالی هم، باید در انتهای ضلع طولی چپ میز یعنی تقریباً آخرین فاصله از رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر می‌نشست. ولی درست قبل از انفجار در مکانی کنار رئیس‌جمهور که جای نشستن مسئول اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری یعنی «خسرو تهرانی» بود، جا گرفت. «در کنار در ورودی یعنی پشت صندلی‌های نخست‌وزیر، وزیرکشور، رئیس‌شهربانی، در ورودی و خروجی جلسه بود که در کنار در با کمی فاصله، فلاسک‌های آب‌جوش و چای و تعدادی استکان و نعلبکی وجود داشت. «کشمیری» بدون کیف، از جای خود بلند می‌شود. برای «باهنر» و «رجایی» چای می‌ریزد. از پشت «باهنر» و «دستجردی» به طرف جای اصلی استقرار خود در انتهای میز که «خسرو تهرانی» روی آن نشسته بود، می‌رود. با او مکالمه کوتاهی می‌کند. به جای این‌که برود و سرجای جدید خود در کنار مرحوم «رجایی» بنشیند، از در خارج می‌شود...

یکی از حاضرین جسه در شرح واقعه روی داده می‌گوید: « من موقع ورودم به اتاق کنفرانس مشاهده کردم که آن خائن از خدا بی‌خبر (کشمیری) در حال ورود به جلسه است... قبل از همه مرحوم «شهید وحید دستجردی» گزارش وقایع هفته شهربانی را عنوان کرد... مرحوم کلاهدوز هم در آن جلسه از طرف سپاه پاسداران حضور داشت... در همین لحظات که بحث و گفت‌وگو در جلسه ادامه داشت من ناگهان احساس کردم همین‌طور که روی صندلی نشسته بودم بی‌اراده سرپا ایستاده و تمام صورتم و مخصوصاً پیشانی‌ام بشدت می‌سوزد... مسئله‌ای که برای من اهمیت دارد، شدت انفجار بود که ما صدای آن را در آن لحظه نشنیدیم، ولیکن پرده‌های گوش افرادی که آنجا بودند تمام پاره شده بود...»

 

3-    چرایی انجام انفجار

از اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی، نفوذ گستردهی سازمان مجاهدین خلق در نهادهای قضایی، نظامی و امنیتی آغاز شد و سپاه پاسداران، ارتش، كمیتههای انقلاب اسلامی و دادستانی انقلاب، هدف نفوذ عناصر خاكستری و بینام و نشان این سازمان قرار گرفتند. این سازمان علاوه بر اینكه در همراهی ظاهری و مزورانه با مردم به غارت پادگانها و مراكز نظامی می­پرداخت، به تدریج كوشید تا با نفوذ در سازمانها و نهادها امنیتی تازه تأسیس، ضمن ضربه زدن به جمهوری اسلامی، به شیوههای مختلف نیروهای خود را نیز برای مبارزه با نظام اسلامی و به تعبیر خودشان یكسره كردن كار جمهوری اسلامی سازماندهی كند. در این چارچوب، منافقین پس از عزل بنیصدر از فرماندهی كل قوا و ریاستجمهوری به نظام اسلامی اعلان جنگ مسلحانه دادند و كوشیدند تا با ترور شخصیتهای برجسته جمهوری اسلامی، نظام را ضعیف و به سمت نابودی بکشانند.

در این راستا در 7 تیر 1360 با انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی شهید بهشتی و 72 تن از یارانش به شهادت رسیدند و امام و ملت در غم و اندوه فقدان آنان اندوهناك شدند. اندكی بعد در روز هشتم شهریور 1360 و در یك اقدام تروریستی بیسابقه، جلسهی شورای امنیت كشور كه با حضور رئیسجمهور و نخستوزیر و تنی چند از مسئولان برگزار شد، منفجر گردید و شهید رجایی رئیسجمهور مكتبی و شهید باهنر نخستوزیر محبوب و چند تن دیگر از حاضرین جلسه به شهادت رسیدند.


خروج